<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956</id><updated>2011-12-15T06:20:13.637+03:30</updated><title type='text'>Iran &amp; Irani..(ایران و ایرانی...(ایران من ... ایران ما</title><subtitle type='html'>(ایران من - ایران ما) . (My Iran- Our Iran )

 ما ایرانی ها اغلب دو ایران داریم یکی همه خوبی و آن دیگری...باید این هردو را یکی کنیم تابتوانیم آبادش کنیم.
.</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>35</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-310061461218977510</id><published>2007-11-06T00:06:00.000+03:30</published><updated>2007-11-06T00:08:32.688+03:30</updated><title type='text'>سد را صد نکنیم-1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;1&lt;br /&gt;  شاید صد کردن سد،چیز خیلی مهمی به نظر نرسد وروزانه چندین بار آنرا به همان شکل نادرست بنویسیم ویا ببینیم وبسادگی بگذریم.اما وقتی علت این نادرست نویسی را جویا شویم فاجعه! آغاز می شود.( سد را صد می نویسیم تا با سد =اب بند اشتباه نشود.) لغت نامه ی استاد دهخدا.خوب این کار بدست من عامی که انجام نشده که خیلی بد آموزی نداشته باشد.این کار وآن توجیه کودکانه!بدست استادان زبان وادب ودانشمندان این قوم انجام شده وبنابراین از من شاگرد و..باید انتظار خیلی ازین بدتررا داشت که یکی هم میتواند دنده عقب رفتن با خودرو در خیابان یکطرفه باشد!یا گرفتن کمربند خودرو بادست وادای بستن آنرا دراوردن!ویکی هم.....شما بگویید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-310061461218977510?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/310061461218977510/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=310061461218977510' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/310061461218977510'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/310061461218977510'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/11/1.html' title='سد را صد نکنیم-1'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-4044736398588832988</id><published>2007-11-04T22:50:00.000+03:30</published><updated>2007-11-04T22:57:59.282+03:30</updated><title type='text'>سد را صد نکنیم !</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;    اینک که لرانه ها ویه لریانه ها! را به تارنمای خواجه کامیار،فرستاده ام میتوانم  با فراغ بال واسودگی خیال به ایرانه ویا ایرانیه ها!یم به پردازم.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://khkamyar.blogfa.comتارنمای"&gt;http://khkamyar.blogfa.comتارنمای&lt;/a&gt; خواجه کامیار:&lt;br /&gt;خواجه کامیار نیای بزرگ نگارنده وبسیاری دیگر میباشد که در سده ی هفت در بخش سوسن از شهرهای تاریخی شهرستان ایذه،ودر دوران اتابک نیمه دیوانه ای! بنام افراسیاب! از اتابکان لر بزرگ میزیسته که...بدستور او وبدست دوستی ..کشته می شود  در گام نخست وبه سبک نویسنده ی گرامی –جامعه شناسی خودمانی-که باید کتابش به چاپ بیست وسی رسیده باشد،من هم شاگردانه به برخی گرفتاری های خودمان بپردازم. برآنم که هربار در یک جمله یا بیشینه یک بند کوتاه که سبب گریز خواننده نشود ،به موضوعی اشاره کنم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-4044736398588832988?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/4044736398588832988/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=4044736398588832988' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/4044736398588832988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/4044736398588832988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='سد را صد نکنیم !'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-4548769788727312948</id><published>2007-10-24T18:48:00.001+03:30</published><updated>2007-10-28T23:21:32.095+03:30</updated><title type='text'>گزیده ی تاریخ بختیاری - 5</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اما ظاهراً اين نخستين برخورد كوه‌نشينان بختياري (كرد آن زمان و لر بعدي) با تازيان نبوده است و بختياري‌ها پيش از اين تحت فرماندهي هرمزان با عرب‌ها روبرو شده بودند- تبري در پيش‌آمدهاي سال هفده، شرح مي‌دهد كه ظاهراً هرمزان پيش از اين با عرب‌ها صلح كرده بود و شايد هم مسلمان شده بود. اما پس از مدتي بر سر سرزمين‌هاي فتح شده بدست تازيان و صلح شده (پرداخت جزيه) بين آنان اختلاف مي‌افتد و نبردي درمي‌گيرد. اين نبرد در جنوب در پيرامون شهر اهواز، رخ داده بود. تبري مي‌گويد: «پس هرمزان كافر شد و قلمرو خود را به روي مسلمانان بست و از كردان (بختياري‌ها) كمك خواست و سپاهش فزوني گرفت» (تبري ص 1888)- تبري يكبار نيز از حمايت احتمالي از هرمزان، توسط اميران تازي در برابر حمله‌ي كردان فارسي! سخن مي‌گويد (همان ص 1889) و اين زماني است كه براي بار دوم بين هرمزان و عرب‌ها صلح مي‌شود و مرز سرزمين‌ها را پل اربك&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;*&lt;/a&gt; بين اهواز و رامهرمز قرار مي‌دهند&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;*&lt;/a&gt;*.&lt;br /&gt;اما صلح دوباره‌ي هرمزان با تازيان ديري نمي‌پايد و جنگي ديگر در كناره‌هاي پل ياد شده صورت مي‌گيرد كه با رسيدن كمك براي تازيان، مجبور به عقب‌نشيني بسوي شوشتر مي‌شود. اينجاست كه عرب‌ها رامهرمز را مورد حمله و تسخير قرار مي‌دهند و سرداري از آنان، نعمان نام از رامهرمز بسوي ايذه مي‌رود و در آنجا «تيرويه با وي درباره ايذه صلح كرد كه نعمان پذيرفت و...» (تبري ص 1896) بسوي رامهرمز برگشت. پاي تازيان بار ديگر به ايذه مي‌رسد، اما اين بار نه با صلح كه جنگ‌هاي خونيني درمي‌گيرد كه هر چند با پيروزي عرب‌ها پايان مي‌يابد اما پيروزي به آساني بدست نيامد. در سال 29 قمري (28 خورشيدي) (تبري 2110) و به سال سوم حكومت ابوموسا بر بصره- در زمان عثمان- «مردم ايذه و كردان (= بختياري‌ها- و در كل بمعناي شهري و كوهستاني) كافر شدند. لازم به تذكر است كه اين شورش‌ها هرگز قطع نشد، كما اينكه در همين سال در فارس و در استخر مردم شوريدند كه تازيان در آنجا يكي از جنايت‌هاي معروف را آفريدند». «و بسيار كس از آنها بكشت كه هنوز از آن به ذلت درند...» يعني حدود دويست و هفتاد هشتاد سال بعد هنوز زخم‌هاي آن جنايت التيام نيافته بود.&lt;br /&gt;قبل از آن كه مردم ايذه و كردان (شهري و كوه‌نشين) كافر بشوند، و زماني كه سپاهيان عرب براي تسخير ديگر شهرها، خوزستان را ترك كرده بود، گروهي از كردان و فارسيان، در يكي از شهرهاي خوزستان، بيروز (بيروت؟) نام- در شمال غرب شوش- تجمع كرده براي جنگ و حمله به بصره آماده شدند كه اينبار نيز براثر پيش‌بيني عمر (خليفه دوم) كاري از پيش نبردند. «دليران مردم فارس و كردان آنجا آمده بودند كه با مسلمانان كيدي كنند، يا فرصتي بجويند و ترديدي نداشتند كه كاري خواهند ساخت.» (همان 2017)- نبرد در شهر تيري و مناذر&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn3" name="_ftnref3"&gt;*&lt;/a&gt; در جنوب اهواز (شمال خرمشهر فعلي) درگرفت. «در شهر تيري نيز خدا ربيع (فرمانده عرب) را بر بيروزيان (بيروتيان) ظفر داده بود...»&lt;br /&gt;در سال 31 قمري (30 خورشيدي)، پس از كشته شدن يزدگرد، آخرين شاهنشاه ايران، اوضاع براي ايرانيان بدتر مي‌شود و مبارزات شكل ديگري بخود مي‌گيرد. آرام آرام مردم سروري اعراب را، دست كم در ظاهر، مي‌پذيرند البته منظور توده‌ي مردم است و نه بزرگان كه يا كشته شدند يا فرار كردند و يا تسليم تازيان گرديدند.&lt;br /&gt;همانگونه كه يزدگرد آخرين پادشاه ايران بود، مي‌توان هرمزان را آخرين استاندار خوزستان و تيرويه را آخرين فرماندار بختياري دانست. و يزدگرد، هرمزان- تيرويه- خُرزاد و... را آخرين نام‌هاي زيباي ايراني. از اين پس و تا مدت‌ها، براي آگاهي از وضعيت بختياري‌ها بايد واژه واژه‌ي كتاب‌ها را جستجو كرد، قطره قطره جمع نمود تا مگر بشود به برخي واقعيت‌ها پي برد. در اين پي‌جويي، هرچند ممكن است به داستان بلندِ دنباله‌داري برخورد نكنيم، اما آنقدر آگاهي‌ها بدست مي‌آيد تا اطمينان يابيم كه بختياري‌ها نيز چون ديگر اقوام ايراني، بيكار ننشسته بودند. و صرفاً شاهد و تماشاگر رخدادها نبودند، بلكه در بسياري حوادث، اگر خود آفريننده نبودند، همراه و همكار بوده‌اند، بويژه پيش‌آمدهاي منطقه‌ي خوزستان و فارس و تا حدودي اصفهان و لرستان.&lt;br /&gt;از اين تاريخ (حدود 30 هجري قمري- 29 خورشيدي) ببعد تاريخ‌ها (كتاب‌ها) بندرت به سرزمين بختياري پرداخته‌اند بنابراين ما هم اين برهه را به آنچه در تواريخ آمده است با شرح مختصري- در صورت نياز- بسنده مي‌كنيم تا آگاهي‌هاي مراجع بصورتي باشد كه بشود مورد بررسي قرار داد.&lt;br /&gt;به ناچار تكرار مي‌كنيم كه: تا سده‌هاي چهار و حتا پس از آن، تمامي كوه‌نشينان ايران را «كرد» مي‌نامند اين موضوع بويژه در نوشته مسعودي در مروج الذهب بخوبي روشن شده است. در آنجا آمده است كه كردان كيانند، در كجاها زندگي مي‌كنند و گستره جعرافيايي‌اي را مشخص مي‌كند كه از خراسان تا سواحل درياي مديترانه را- بدرستي- دربرمي‌گيرد. هرچند بعدها كردها تا مصر هم رفته‌اند. با اين تذكر كه ممكن است اين يادآوري بارها در طول كتاب تكرار شود، بار ديگر به تبري روي مي‌آوريم.&lt;br /&gt;تبري در شرح ماجراهاي سال 38 قمري (37 خورشيدي)، در رابطه با جدا شدن&lt;br /&gt;* &lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;پ&lt;/a&gt;ل اربك يا اربق بنا بر گفته و نوشته بسياري تاريخ نويسان و جغرافيا نگاران در بين راه اهواز به رامهرمز و بر روي رودخانه‌اي شور، از دوران ساسانيان ساخته و برقرار بوده است. بر بنياد همين نگاشته‌ها؛ اين پل به رامهرمز نزديكتر بوده و در فصولي از سال آب فراواني از آن عبور مي‌نمود تا جايي كه در مواقعي براي پيشگيري از پيشروي دشمن آنرا خراب مي‌كردند و دشمن مجبور مي‌شد يا از پيشروي صرفنظر كند و يا از راه كناره‌ي كوهستان خود را به شوشتر و يا رود مسرقان برساند و از آن راه بسوي اهواز پيشروي كند.&lt;br /&gt;اگر بر اين فرض اصرار ورزيم كه تغيير و تحول جغرافيايي (تغيير مسير رودخانه و يا رفتار مشابه ديگر زميني) رخ نداده باشد، اين پل بايد بر روي رودخانه كوپال ساخته شده باشد. در محدوده‌ي معادن مخلوط (شن و ماسه) كوهي كوپال كه در آنجا رودخانه دره‌اي ايجاد كرده است كه د مواقع سيل يا باران‌هاي شديد، رودخانه‌ي عظيمي ايجاد مي‌شود كه پل، براي عبور از آن چاره‌ساز نيست.&lt;br /&gt;از رود كوپال از جمع رودخانه‌هاي كُنْدك، تنباكوكار، آبشكر، كه عمدتاً در زمستان و بهار آب بيشتر دارند، تشكيل مي‌شود و بدون پل نمي‌توان از آن عبور نمود، با توجه به موقعيت منطقه احتمال اينكه پل موجود در همان مكان پل قديم و يا نزديك به آن ساخته شده است، مي‌رود.&lt;br /&gt;در هر صورت در نزديكي اين پل (پل اربك يا اربق كه معرب آن است) رخدادهاي بسيار مهمي بويژه در سده‌هاي سه و چهار بوقوع پيوسته است.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;*&lt;/a&gt;* خواننده محترم آگاه است كه آوردن تكه‌پاره‌هاي اين و آن كتاب صرفاً براي آگاهي يافتن از حضور مردم كوه‌نشين منطقه يا پيشينيان بختياري‌ها، زير نام كردان مي‌باشد و نه بازگويي تاريخ، هر چند تاريخ نيز بصورتي ناقص، بازگويي شود.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref3" name="_ftn3"&gt;*&lt;/a&gt; مناذر (بزرگ و كوچك) در شمال اهواز واقع بودند. بايد شهر (نهر) تيري و بنات آذر باشد كه هر دو در جنوب اهواز بوده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-4548769788727312948?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/4548769788727312948/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=4548769788727312948' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/4548769788727312948'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/4548769788727312948'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/10/5_24.html' title='گزیده ی تاریخ بختیاری - 5'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-2184537259655702771</id><published>2007-10-12T20:35:00.000+03:30</published><updated>2007-10-12T20:47:31.360+03:30</updated><title type='text'>گزیده ی تاریخ بختیاری -4</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;سيزده سده پس از امپراتوري مادها= سال 1171 شاهنشاهي كوروش هخامنشي= 621 ميلادي= آغاز گاه‌شماري هجري&lt;br /&gt;حدود پانزده سده پس از آخرين كوچ ايرانيان و دوازده سده پس از ايجاد بزرگترين فرمانروايي‌هاي جهان و تقديم كورش‌ها و داريوش‌ها و... به جهانيان، فرمانروايي ايرانيان از آنان گرفته شد. بهتر است گفته شود اين فرمانروايي دو دستي تقديم تازيان شد. تازياني كه پس از هر پيروزي دچار سرگيجه شديد (ناشي از مستي پيروزيهاي نه چندان دشوار) مي‌شدند و به ناچار براي رهايي از اين گيجي به خود ايرانيان بازنده، متوسل مي‌شدند.&lt;br /&gt;چرا يورش، چرا شكست:&lt;br /&gt;در خصوص علت حمله‌ي تازيان به ايران، بسيار گفته شده است، اما گفتني‌ها- هنوز- بسيار هست.&lt;br /&gt;بنابر روايت مورخان آغازين ايراني و عرب، اوضاع ايران- دربار و شاهنشاهي- پس از كشتن كودتاگونه‌ي شيرويه، پدر خود را- خسروپرويز، آخرين شاهنشاه قدرتمند ساساني- پريشاني و پراكندگي، در ميان بزرگان دربار و كشور، ريشه دواند و توطئه‌ها و دسيسه‌ها و گروه‌گرايي‌ها آغاز شد.&lt;br /&gt;شيرويه‌ي پدركش- پدركشي از ويژگي‌هاي ايرانيان نبود- فردوسي بزرگ در داستان پدركشي ضحاك مي‌فرمايد: «گزارنده را راز با مادر است.» بمعناي اينكه اگر كسي علت پدركشي را بررسي كند، به مادر ضحاك و خطاي وي خواهد رسيد.&lt;br /&gt;آري شيرويه در طول هشت ماه جانشيني پدر علاوه بر پدر «همه‌ي برادران خود را كه پانزده تن بودند گردن زد» (اخبارالطوال- دينوري ص 141) و بزودي خود نيز «گرفتار بيماري‌ها و دردها شد و درگذشت.» (همان ص 141) از سويي پيش از آن، خسرو پرويز در پيامش به پسر، در خصوص علت كشتن نعمان بن منذر، مي‌گويد: «بدان كه نعمان و خاندان او با عرب‌ها توطئه كردند و آنان را به انتظار بيرون شدن پادشاهي از خاندان ما واداشتند و در اين مورد نامه‌هايي نوشته بودند.» (همان ص 140) هرچند عربي از خانداني ديگر جانشين نعمان گرديد- اياس پسر قيصه طايي. اما قطعاً نتيجه دلخواه خسروپرويز نبوده است (جايگزيني عربي با عرب ديگر). از ديگر سو با شاه شدن كودكي شيرخواره (شيرزاد پسر شيرويه) و رسيدن اخبار به شهريار (فرمانده سپاه خسروپرويز)، وي با لشكر خود رو به مداين آمد و «شهريار پادشاهي را غصب كرد و شيرزاد و مربي او و همه‌ي كساني را كه در كشتن خسروپرويز دست داشتند كشت و خود را پادشاه ناميد... و اين در سال دوازدهم هجرت بود.» (همان ص 141) شهريار يكسال بعد كشته مي‌شود و پسر ديگري از خسروپرويز بنام جوان‌شير را «كه مادرش كرديه خواهر بهرام گور بود» به پادشاهي برگزيدند، كه او هم سال بعد درگذشت و پادشاهي به پوراندخت دختر خسروپرويز رسيد... «در اين هنگام شهرياري ايرانيان به سستي گراييد و كارشان به ناتواني كشيد و شوكت ايشان از هم پاشيده شد.» (همان ص 142)- و معلوم است كه وقتي شوكت شاهنشاهي چهارصد ساله‌اي از هم بپاشد، تمامي دشمنان چهارصد ساله به پا مي‌خيزند تا كينه‌ها و دشمني‌ها را به اصطلاح صاف كنند. از ديگر سو اين حوادث، مردي عرب را بنام مثنا پسر حارثه شيباني كه خود و قبيله‌اش با اجازه‌ي شاهنشاه آمده بود و داستان ويرا بلاذري آورده است. تشويق و ترغيب به دست‌اندازي به اطراف و دست‌درازي به اموال دهقانان ايراني شدند. گرفتاري‌هاي دربار و بي‌پاسخ ماندن جنگ و گريزهاي مثنا او را قويدل‌تر كرد و وي بر شدت حملات خود افزود. در اينجا اختلافي در گزارش بلاذري و دينوري هست كه در نتيجه‌ي ماجرا، البته، تأثيري ندارد.&lt;br /&gt;دينوري مي‌گويد: مثنا از قبيله‌ي معروف بكربن وائل بود كه در سال نه هجري به حضور پيامبر (ص) رسيده و مسلمان شده بود. بعلاوه دينوري از شخص ديگري بنام سويد بن قطبه عجلي نام مي‌برد كه همزمان با دست‌درازي‌هاي مثنا او هم به اُبلّه مي‌تاخت- مثنا شهر حيره را براي حمله‌هاي خود برگزيده بود.&lt;br /&gt;در مورد مثنا، كوفي در الفتوح خود مي‌گويد- اول كسي كه ميان عرب و عجم جنگ را شروع كرد مثنا بود و علت آن اين بود كه «قبايل تهامه (ربيعه؟) به سبب قحط و خشكسالي از شام و حجاز تحويل كردند و روي به حوالي عراق آوردند و در ولايت جزيره و يمامه قرار گرفتند. انوشيروان ايشان را بخواند و گفت: سبب آمدن شما بدين بلاد چيست؟» جواب دادند كه در شهرها و بيابانهاي ما قحط افتاده به جوار شاه التجا ساختيم. تا آنگاه كه لشكر عجم به چشم بد در ايشان نگريستند و اطماع فاسد از ايشان كردند- ايشان نيز دست برآورده قصد تعرض كردند.‌ (ص 47) نتيجه اينكه از يكسو، دربار در جنگ و جدال داخلي بود و به امور مملكت نمي‌رسيد و از ديگر سو اين حمله و گريزهاي آغازين عرب‌ها، باعث تشويق مسلمانان و تشديد حمله‌ها و نهايتاً جنگ واقعي با ايرانيان براي گشودن سرزمين‌هاي ايراني گرديد. چون اخبار به ابوبكر رسيد، در مشورتي كه با عمر داشت خالد بن وليد كه بتازگي يمامه را فتح و آنجا حاكم شده بود، به كمك مثنا فرستاد تا چند و چون قدرت شاهنشاه، در نبردي جدي‌تر، سنجيده شود.&lt;br /&gt;از ديگر سو، بي‌توجهي دربار به مسايل جنگ و گريزهاي اعراب، استانداران و فرمانداران را در يك وضعيت استقلال اجباري قرار داد كه در مورد جنگ و صلح با اعراب در نبردهاي بعدي، خود تصميم بگيرند و اين هم به اصطلاح بر نابساماني اوضاع افزود و مملكتي يكپارچه و دست كم يكهزار و پانصد ساله ( از دوران شاهنشاهي مادها) بصورت استان‌ها و شهرستان‌ها و حتا شهرهاي جداگانه درآمد كه با نيروي محدود و كاهنده، بديهي بود، از مقابله با سپاه رو به فزوني دشمن- هر چند فداكار و ايثارگر بوده باشند، سرانجام خسته و مانده گردند. و با وجودي كه براي مقابله با كشتار و جنايت‌ها و وحشيگري‌هاي تازه‌واردان، شورش‌ها كردند و تلاش‌ها بخرج دادند اما چون بقول فيروزان در رابطه با خيانت آن شوشتري:&lt;br /&gt;«تلاش‌ها به تدريج كاهش و كاهش پذيرفت و يا شكل عوض نمود و مبارزه صورت ديگر گرفت.»&lt;br /&gt;خوزستان يا كوره‌ي اهواز بگفته و نوشته‌ي مورخان اغلب ايرانيِ تازي‌نويس چون بلاذري اصفهاني و پسر جرير تبري و... در بين سالهاي (15 تا 20) يا (16 تا 19) تسخير شد.&lt;br /&gt;حكومت نشين كوره‌ي اهواز (خوزستان)، شوشتر بود كه عرب آنرا تُستَر مي‌گفت- و آنجا حاكم، هرمزان معروف بود. اما بازار اهواز&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;*&lt;/a&gt; (= اهواز كنوني) را دهقاني بنام بيرواز (= پيروز؟)، فرماندار بود كه در پايان سال 15 يا آغاز سال 16 با پرداخت مال، با عرب‌ها صلح نمود (بلاذري- ص 525). اما ابن اعثم كوفي در الفتوح جور ديگري مي‌گويد: «... عرب‌ها از اُبلّه كوچ كرده به سمت اهواز روان شد، چون بدان ناحيت رسيد جنگ آغاز نموده، يك يك روستا (ها) را مي‌گرفت و فتح مي‌كرد. مردم فرس از پيش روي گريختند و... تا ولايت اهواز (را) جمله بگرفتند... چهار موضع بماند كه فتح نكرده بود...» اين چهار موضع شوش و شوشتر و مناذر و رامهرمز بودند. با رسيدن كمك تازه نفس، شوش با جنگ و صلح، مناذر و رامهرمز با جنگ و شوشتر پس از جنگ‌هاي خونين و محاصره طولاني، با خيانت تسخير شد. «روز ديگر بعد از نماز شام مردي از اهل تُسْتر، نام او نسيبه ابن دارويه، نزد ابوموسا آمد و گفت: «اي امير، اگر تو مرا و فرزندان و خويشان مرا امان دهي و مال و متاع مرا تعرض نرساني، من تو را بدين شهر رهنمون كنم و...» (الفتوح ص 218 و 219)... لشكر اسلام در شهر به كشتن و غارت كردن دست برآوردند و...» (همان ص 223)&lt;br /&gt;پيش از فتح شوشتر، و پس از فتح رامهرمز، عبداله ابن عامر، ايذه را پس از نبردي شديد گشوده بود. (بلاذري ص 532) و قبل از آن جمعي از كردان (كوه‌نشينان لر يا همان بختياري‌ها) به ياري مردم «بلاد سنبيل و زط» كه كافر شده بودند وارد جنگ با عبداله شدند. لازم به تذكر است كه بسياري شهرهاي ايران و بويژه خوزستان. بيش از يك بار فتح شده بودند- يكبار به صلح و بارهاي ديگر به جنگ. علت مي‌توانست اين باشد كه، عرب‌ها در آغاز با معرفي اسلام، دل مردمان را بدست مي‌آوردند اما پس از اينكه همان مردم ظلم و جور و ستم آنها (عرب‌ها) را مي‌ديدند و اينكه بر سر تقسيم غنائم با يكديگر مي‌جنگيدند، سر به شورش بر‌مي‌داشتند كه در نوبت دوم اعراب با خشونتي هر چه تمامتر به آن شورش‌ها پاسخ مي‌دادند. (فتوح البلدان و الفتوح داستانها از كشتار وحشتناك مردم و به بردگي بردن زنان و كودكان شهرهاي شوش و شوشتر و رامهرمز و... دارند).&lt;br /&gt;(اما ظاهراً اين نخستين برخورد كوه‌نشينان بختياري (كرد آن زمان)&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;*&lt;/a&gt; شهر اهواز به بازار اهواز (سوق الاهواز) معروف بود و كل خوزستان (= دشت) را كوره اهواز مي‌ناميدند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-2184537259655702771?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/2184537259655702771/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=2184537259655702771' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/2184537259655702771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/2184537259655702771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/10/4.html' title='گزیده ی تاریخ بختیاری -4'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-1396667776518683460</id><published>2007-10-04T01:02:00.000+03:30</published><updated>2008-12-09T06:56:53.740+03:30</updated><title type='text'>شیرمردان و شیربردان و یادها و یادبودها</title><content type='html'>نويسنده!وآرامگاه هاي پدربزرگ وبرادر پدربزرگ.دشتگل ...وكوه پرشكوه دلا در پشت سر-1362&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_2vsVX-VD5sw/RwQMhEeSybI/AAAAAAAAAAc/ArIjjCHDOlQ/s1600-h/Scan0002.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5117228838875744690" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_2vsVX-VD5sw/RwQMhEeSybI/AAAAAAAAAAc/ArIjjCHDOlQ/s320/Scan0002.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_2vsVX-VD5sw/RwQMJEeSyaI/AAAAAAAAAAU/lyzZd_-inyA/s1600-h/Scan0001.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5117228426558884258" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_2vsVX-VD5sw/RwQMJEeSyaI/AAAAAAAAAAU/lyzZd_-inyA/s320/Scan0001.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-1396667776518683460?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/1396667776518683460/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=1396667776518683460' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/1396667776518683460'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/1396667776518683460'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='شیرمردان و شیربردان و یادها و یادبودها'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_2vsVX-VD5sw/RwQMhEeSybI/AAAAAAAAAAc/ArIjjCHDOlQ/s72-c/Scan0002.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-9219741266727625893</id><published>2007-10-02T21:19:00.000+03:30</published><updated>2007-10-02T22:16:08.072+03:30</updated><title type='text'>میانپرده ی(2) گزیده ی تاریخ بختیاری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;**با درود&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;از همه ی همتباران و دوستان خواهشمنداست هرگونه آگاهی از تیره ی آسترکی و بزرگان و امیران آن بویژه در دوره ی شاهی صفویه را به هر شکل که میتوانند به آگاهی اینجانب برسانند تاسخت سپاسگزار آنها باشم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-9219741266727625893?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/9219741266727625893/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=9219741266727625893' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/9219741266727625893'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/9219741266727625893'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/10/2.html' title='میانپرده ی(2) گزیده ی تاریخ بختیاری'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-6648114548968056275</id><published>2007-09-30T23:22:00.000+03:30</published><updated>2007-09-30T23:25:25.867+03:30</updated><title type='text'>گزیده ی تاریخ بختیاری -3</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;داستان كرد و لر:&lt;br /&gt;در هيچ يك از منابع موجود، تا نيمه‌هاي سده چهارم هجري، نامي از «لر» برده نمي‌شود بعكس حتا در داستان «كارنامه اردشير بابكان» بازمانده از ايران باستان و همه‌ي مراجع ديگر پس از آن، كوه‌نشينان «كرد» ناميده مي‌شوند. كردان فارس، كردان اصفهان، كردان خراسان و... به نظر مي‌رسد در آغاز «كرد» معناي قومي نداشته است، بلكه شكلي از زندگي و زيست بوده است، در برابر شهري و روستايي، مردان كوه‌نشين و شبانكاره را «كرد» مي‌ناميدند.&lt;br /&gt;در كارنامه اردشير بابكان (برگردان قاسم هاشمي‌نژاد ص 31) آمده است «ساسان شبان بابك بود، از نژاد و ناف داراي شهريار و همواره بارمه‌ي گوسفندان مي‌بود و وقت بيداد شاهي اسكندر گريزان و پوشيده مي‌رفت و روزگار مي‌گذاشت با شبانان «كرد»». يا «اردشير چهار هزار مرد آراست و بر سر ايشان تاخت و شبيخون زد، از اين «كردان»، هزار مرد بكشت و بران ديگران، خسته، دست يافت.» (همان ص 45)&lt;br /&gt;مسعودي در الاتنبيه و الاشراف، پس از ذكر نژاد كرد، طايفه‌ها و جايگاه كردان را به اين شرح مي‌آورد: «كردان بازنجان و شوهجان و شادنجان و نشاوره و بوذيكان و لريه و جورقان و جاوانيه و پارسيان و جلاليه و مستكان و جابارقه و جروغان و كيكان و ماجردان و هذبانيه و ديگران كه در قلمرو فارس و كرمان و سيستان و خراسان و اصفهان و سرزمين جبال و ماهات (ماه بصره: همدان و ماه كوفه: دينور) و ماه‌سبذان و ايغارين كه برج و كرج ابي دلف و همدان و شهرزور و دراباد و صامغان و آذربايجان و ارمنيه و اران و بيلقان و باب و ابواب و جزيره بين‌النهرين و شام و دربندها هستند.»&lt;br /&gt;چنانچه ملاحظه مي‌شود «كردان» در تمام ايران پراكنده و حتا «لريه» و «پارسيان» هم «كرد» بحساب آمده‌اند. (و اين نخستين بار است كه نام لر و لريه در كتاب‌ها آمده است و بمعناي مكان و جايگاه)&lt;br /&gt;مسعودي در جاي ديگر آورده است كه: «هر يك از طوايف «كرد» يك زبان خاص «كردي» دارند.» (مروج‌الذهب ص 481)&lt;br /&gt;در تبري آمده است: پس هرمزان (استاندار خوزستان) كافر شد و قلمرو خود را بروي مسلمانان بست و از «كردان» كمك خواست و... (ص 1887)... و اگر از جانب «كردان» فارس بوي حمله‌اي مي‌شد (همان ص 1889)... گروهي بسيار از «كردان» و ديگران در بيروز- از شهرهاي اهواز= خوزستان- (ص 2017) و... مردم «ايذه» و «كردان» كافر شدند. (ص 2112)&lt;br /&gt;و جالب است كه در كامل ص 5779 ذيل حوادث سال 439 آمده است: در اين سال كردهاي لر و گروهي از سپاه سرخاب (در شهر دسكره) سر به شورش برداشتند.&lt;br /&gt;اين داستان- اتلاق كُرد بر همه‌ي ايرانيان كوه‌نشين تا سده‌هاي هفت و هشت هم ادامه مي‌يابد، در حاليكه از سده چهار (نيمه‌ي سده) نام لُر ابتدا در كنار كُرد و سپس به تنهايي برده مي‌شود.&lt;br /&gt;از اين شواهد كه بسيار است و فراوان، دو نتيجه مي‌توان گرفت: يكي، اتلاق كرد بر همه كوه‌نشينان ايران تا سده هفت و هشت و ديگري پراكندگي كوه‌نشينان در سراسر ايران و حتا خارج از مرزهاي شناخته شده ايران امروز.&lt;br /&gt;نتيجه سومي كه مي‌توان به دست داد، اين است كه برخلاف گفته‌ي برخي دوستان كُرد، لُرها به هيچ وجه كُرد نيستند، هرچند به درستي تشابهات بسياري بين دو طايفه و دو قوم وجود دارد كه قطعاً ناشي از: 1. هم‌تبار بودن (ايراني بودن) 2. شكل زندگي يكسان كوه‌نشيني، آنهاست اما در نهايت كردان از اقوام ماد و لرها از اقوام پارس هستند. (زبان يا گويش كردي و لري بهترين گواه اين گفته مي‌باشد كه در عين نزديكي (= نزديكي اقوام پارس و ماد و پارت)يكي نيستند.)&lt;br /&gt;داستان كرد و لر، سده‌ها بعد، در مورد لر و بختياري بگونه‌اي ديگر، تكرار مي‌شود و بختياري كه تا سده نه و حتا نيمه نخست سده ده، جزء لر بزرگ بود، از نيمه دوم سده‌ي ده نام بختياري بخود مي‌گيرد. بدون آنكه تا كنون مشخص شده باشد كه چرا و چگونه. بهمان شكل كه «لر» مدت‌ها در دل «كرد» نهفته بوده و سده‌ها بدرازا مي‌كشد تا رهاسازي يا جداسازي لر از كرد شكل بگيرد&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;*&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;===================================================================&lt;br /&gt;سيزده سده پس از امپراتوري مادها= سال 1171 شاهنشاهي كوروش هخامنشي= 621 ميلادي= آغاز گاه‌شماري هجري&lt;br /&gt; +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;*&lt;/a&gt;  تبديل بهداروند (نام باوي از چهار باو تيره‌ي هفت لنگ بختياري) به بختياروند، عاميانه است و نمي‌توان آنرا جدي گرفت. بهمان گونه كه باو (= گونه و نوعي صفتِ رساننده‌ي خويشاوندي) را به باب (= در و دروازه) تبديل مي‌كنند. اين‌گونه فارسي سازي واژه‌هاي بومي ما آدمي را بياد تبديل بيروني (ابوريحان) به بيراني مي‌اندازد.&lt;br /&gt;در كودكي شاهد بوده‌ايم كه برخي هم سن و سالانِ شهري‌تر از ما، بهتر را بِخْتَر و هُل (خاكستر) را خُل و... مي‌گفتند تا خود را از امثال من كه ديرتر از ده به شهر آمده بودم، شناخته شوند.&lt;br /&gt;تبديل بهدار[وند] به بختيار[وند] از همان مقوله مي‌تواند باشد.&lt;br /&gt;آنچه در خصوص اتلاق نام بختياري بر بخشي از مردمان تشكيل دهنده لر بزرگ مي‌توان با قاطعيت گفت اين است كه:&lt;br /&gt;1-      اين تغيير و تحول در فاصله‌ي از بين رفتن حكومت اتابكان لر بزرگ در سال 827 هجري قمري- 802 هجري خورشيدي و سال 974 هجري قمري- 945 هجري خورشيدي در حكومت شاه تهماسب صفوي رخ داده است و در آن سال، اين نام جا افتاده بوده است. هرچند اتلاق لر بختياري نيز وجود داشته است و بكار مي‌رفت.&lt;br /&gt;2-     بمرور، هرچند در آغاز خان‌هاي بختياري از (لر) بودن خود گريزان نبودند اما آرام آرام لر بختياري، نزد خان‌ها و بزرگان بختياري به لر و بختياري تبديل مي‌شد به نحوي كه براي نمونه، همسران خود را از خانواده‌هاي بزرگ (بي‌بي) و از آن خانواده‌هاي معمولي و به اصطلاح رعايا را (لر) مي‌گفتند.&lt;br /&gt;و مثلاً فلان خان، دو زن بي‌بي داشت و دو زن لر و بديهي بود كه بي‌بي‌ها از ارزش و احترام بالاتري برخوردار بودند و ديگر زن‌ها نقش كلفت و كنيز آنها را بازي مي‌كردند- اين امر تا سالهاي كودكي نگارنده ادامه داشته است. (دهه‌ي سي و چهار)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-6648114548968056275?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/6648114548968056275/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=6648114548968056275' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/6648114548968056275'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/6648114548968056275'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/3.html' title='گزیده ی تاریخ بختیاری -3'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-2906486532699731435</id><published>2007-09-28T16:34:00.000+03:30</published><updated>2007-09-28T16:36:45.281+03:30</updated><title type='text'>میانپرده ی گزیده ی تاریخ بختیاری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نوشتن تاریخ و همزمان آنالیز و بررسی آن ورسیدن به بخشی از حقیقت نهفته در دهلیزهای هزارتو و تاریک سده ها وهزاره ها،کاریست بزرگ که از هر کس برنمی آید.از سویی شیرینی یافتن و کشف گمشده ها وفراموش شده ها،ازدرون همین تاریکی ها،چنان وسوسه انگیز است که بسیاری را ،توانا وناتوان(چون نویسنده)بسوی خود می کشد.آنچه زیر عنوان ((گزیده ی تاریخ بختیاری ))تقدیم خوانندگان و بویژه همتباران ،میشود می توانست تاریخ قوم لر باشد ،کار سترگی که استاد امان الهی آغاز گر آن بوده اند و براستی پر بارترین کتابیست که تا کنون درباره ی قوم لر نوشته وگسترده شده است،اما ،ناتوانی وکمداشت نویسنده سبب محدود شدن گستره ی کار شد ،هر چندتاریخ تیره های گوناگون لر ،می تواند به تاریخ قوم لر بیانجامد.از سویی انتخاب بختیاری تنها به علت وابستگی وآشنایی بیشتر با نگارنده با این بخش از قوم بوده وبس….&lt;br /&gt;اما این نوشته را با سپاس از یاران نشریه فرهنگی اجتماعی مردم لر و بویژه جناب ابراهیم خدایی،که سبب خروج اینجانب از انزوا شده اند ،به پایان می برم.وگفتن این نکته که انتقال نوشته از محیط word به سایت،مشکلاتی ایجاد می کند که به احتمال از کم اطلاعی نویسنده ناشی میشود و پوزش از خوانندگان گرامی.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-2906486532699731435?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/2906486532699731435/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=2906486532699731435' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/2906486532699731435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/2906486532699731435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/blog-post_28.html' title='میانپرده ی گزیده ی تاریخ بختیاری'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-3526712380849682646</id><published>2007-09-25T14:46:00.000+03:30</published><updated>2007-09-30T23:29:51.301+03:30</updated><title type='text'>2 :گزیده ی تاریخ بختیاری</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;پيش از اين به مناطق لرنشين مختصر اشاره‌اي شد، اينك اندكي مشروح‌تر به سرزمين «لر» و ريزتر به سرزمين بختياري‌ اشاره مي‌شود.&lt;br /&gt;قوم لر، بصورت پيوسته و منسجم در بخش وسيعي از كشورمان، زندگي مي‌كند كه از شرق به مرز كشور عراق- كه روزي روزگاري دل ايران‌شهر ناميده مي‌شد، تا حدود گيلان غرب،‌ از جنوب به حدود درياي هميشه پارسي تا نزديكي‌هاي بوشهر و از غرب به فيروزآباد و شيراز و اصفهان و از شمال به تهران و قزوين و همدان و جنوب باختران و گيلان غرب، مي‌پيوندد.&lt;br /&gt;بعلاوه به صورت پراكنده در جنوب و جنوب شرقي كرمان، حوالي جيرفت و پاريز، خوار و ورامين و دره‌لار- شمال شرق تهران و... هرات در خارج از مرزهاي رسمي حضور دارد. اين سرزمين تيره‌هاي لرستاني (فيلي، لك و...)- بختياري- كوه‌گيلويه- بويراحمد- سرخي و ممسني، از قوم بزرگ لر را دربرمي‌گيرد. اما، چون اين نوشتار به بخش بختياري‌ها بيشتر نظر دارد، اينك به سرزمين آنها مي‌پردازيم. سرزمين بختياري به تقريب در ميانه‌ي سرزمين لر قرار دارد. گفتني است كه سرزمين لر نوار پهني است بموازات رشته‌كوه‌هاي زاگرس، از شمال غرب بسوي جنوب شرق به پهناي حدود 500 و درازاي 800 كيلومتر و گستره 400000 كيلومترمربع يا يك چهارم مساحت كشور. بديهي است كه اقوام ايراني ديگري بويژه در شهرها و روستاهاي اين مناطق ساكن هستند كه سده‌هاست كه با خوشي و گاهي ناخوشي در كنار يكديگر ادامه زندگي داده‌اند.&lt;br /&gt;جنوب سرزمين بختياري را دشت گسترده خوزستان دربرمي‌گيرد، از انديمشك، در جنوب دشت لور و خطي فرضي كه شهرهاي انديمشك و دزفول و شوشتر و رامهرمز را بهم وصل مي‌نمايد. و غرب آن تا شمال و شرق رودخانه‌ي دز از ميانه دزفول و انديمشك تا درود و ازنا و اليگودرز (بربرور و جاپِلق باستاني) در شمال و فريدن (پاري تكه‌ي هردت) و استان چهارمحال و بختياري و محدود به استان كهگيلويه و بويراحمد- گستره‌ي اين بخش به تقريب يك سوم خاك «لر» را تشكيل مي‌دهد. منطقه‌ي بختياري، سرزميني كاملاً كوهستاني با تنوع گوناگون آب و هوا و گياه، پر آب و جنگل‌هاي بلوط و بادام كوهي و بن و ‌كِلخونگ و... در بخش مركزي و بوته‌زار و گونه‌هاي گياهي كوتاه- همچون گَوُنً (گينه= محلي) در شمال و تقريباً لخت و عاري از درخت- جز محدودي درخت‌هاي كُنار (سدر) در غرب شهر مسجدسليمان و شمال شوشتر.&lt;br /&gt;آثار تمدن در جابجاي اين سرزمين، همچون ديگر سرزمين‌هاي لرنشين، بچشم مي‌خورد. از پيش از تاريخ تا دوران ايلامي- هخامنشي- پارت و ساساني و اسلامي با مردماني عمدتاً كوه‌نشين و شبانكاره. و از حدود 670- 655 هجري قمري (650-635 هجري خورشيدي) در دوره‌ي حكومت اتابك شمس‌الدين آلب ارغو- كوچنده، (با كوچ بهاره بسوي سردسير و پاييزه بسوي گرمسير) و دو شهر عمده و تعدادي شهرك مانده از باستان، پيش از آمدن تازيان و تعداد بيشتري روستا و قلعه‌هايي كه به اجبار «تخته قاپو»&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;*&lt;/a&gt; مردماني باشنده آن‌ها گرديده و راهي كه خوزستان را از طريق ايذه- لردگان- گردنه رخ و... به اصفهان پيوند مي‌دهد. راهي كه شايد اگر نمي‌بود تاريخ بختياري با سكوت بيشتري همراه بود، اما از آنجا كه مركزيت سرزمين بختياري در طول تاريخ شهر «ايذه» بوده است و بسياري رخدادهاي اين قوم در ارتباط با اين شهر و استان خوزستان رخ داده است، اندكي هم به جغرافياي اين استان مي‌پردازيم. هر چند جغرافياي خوزستان خود به تنهايي مي‌تواند موضوع پژوهشي سترگ و پرفايده باشد.&lt;br /&gt;جغرافياي خوزستان&lt;br /&gt;«در آغاز يورش تازيان»&lt;br /&gt;استان خوزستان: كوره اهواز&lt;br /&gt;اگر تصوير كشورمان را از بالا ديده باشيم، در گوشه جنوب غربي آن، سرزمين همواري همواره با رنگ سبز، ديده مي‌شود كه گويي پروردگار يكتا، بشكلي هنرمندانه و آماده براي زندگي آسوده‌ي بندگان خود آفريده است.&lt;br /&gt;كوه‌هاي سر به فلك كشيده زاگرس، همچون سربازاني آماده و سلحشور، تحت فرماندهي فرماندهان بزرگ چون زردكوه، هفت‌تنان، منار، كوه سفيد، منگشت و دلا، با سينه‌هاي فراخ و چشماني عقاب‌گونه، سخت و ستبر پاسدار و نگاهبان آن هستند.&lt;br /&gt;در زير پاي اين فرماندهان هميشه بيدار، و سپاه آماده، چشمه‌سارها و رودبارها، جوي‌هاي هميشه جاري و روان، به سوي آن، با فاصله‌هايي كه گويي با طرح و نقشه پيشين ساخته و پرداخته شده است، جاري‌اند و زندگي و سرسبزي و فراواني را به ارمغان مي‌برند.&lt;br /&gt;كرخه، دز، كارون، جراحي و زهره- شاوور و مسرقان و الا و رود زرد و خيرآباد و... جوباره‌هاي شيريست كه مادر زاگرس در كام فرزند- دشت مي‌ريزد تا هم شاهد شكوفايي آن باشد و هم خود لذت اين بزرگواري و بخشندگي را بچشد.&lt;br /&gt;آري چنين سرزمين مقدسي، همواره‌ي تاريخ آماده پرورش فرزندان خود (انسانها) بوده است. از اينروست كه تا آنجا كه مي‌شود تاريخ را كاويد، خوزستان مسكون و زاينده‌ي تمدن بوده است.&lt;br /&gt;براي خوزستان تا 70 شهر برشمرده‌اند كه بر اثر جنگ‌ها و ستيزه‌هاي فرزندان ناخلف خاك و البته سستي و ضعف مصالح، بسياري نابود شده‌اند.&lt;br /&gt;با توجه به آب و هواي خوزستان كه تقريباً نيمي از سال گرم و سوزان است، مي‌توان يقين دانست كه علت ماندگاري انسان و زايش تمدن‌ها ناشي از وجود شريان‌هاي حياتي زندگي (رگ‌هاي زندگي‌بخش آب) يعني رودخانه‌هاي متعدد و كانال‌هاي دست ساخت منشعب از آنها بوده است. بعلاوه هر كس در زمستان وارد خوزستان بشود بطور قطع شيفته آب و هواي آنجا مي‌شود. احتمالاً انتخاب نخستين پارسيان- منطقه را براي زيستن- در زمستان بوده است، چرا كه تمام زيبايي‌هاي طبيعت در ماه‌هاي آخر زمستان و نخستين ماه بهار در خوزستان جمع است. از گل و سبزه و گياه تا آواي دل‌انگيز چشمه‌سارها و آبشارها و خروش رودخانه‌ها و هواي پاك همه و همه يكجا جمع‌اند. تا انسان را سپاس‌گوي سازنده‌ي بزرگ و يكتا كند.&lt;br /&gt;بگذريم، خوزستان در آغاز يورش تازيان از كوره‌هاي بزرگ و معروف و آباد ايران بوده است. جنوب استان را درياي پارس و رودخانه‌هاي اروند و دجله، غرب آن هورها و دشت ميشان (ميسان)، شمال آن مهرجان‌گدك و كوهستان‌هاي شمالي، سرزمين اكراد (بختياري‌ها)- در غرب ايالت سردان و سميرم. سردان با مركزيت لردگان گاهي جزء خوزستان و گاهي فارس مي‌شده است. باز هم غرب خوزستان يا كوره اهواز به استان فارس يا ناحيه ارگان و كهگيلويه همسايه بود. شهرها و مراكز عمده تجمع در كناره رودخانه‌ها قرار داشت، رود كرخه و شاخه‌هاي آن از شمال به جنوب پذيراي شهرهاي بيات و دور و تيب و قرقوب و بيروز (بيروت يا پيروز؟) و بسنا و شوش و كرخه كه ايوان معروف آن تا پيش از جنگ تجاوزگرانه عراق، برپا ايستاده بود. شوش شهر باستاني و چند هزار ساله كه خوشبختانه هنوز زنده است و پايين‌تر، نهر تيري در كنار شهري به همين نام و منشعب از كرخه، مناذر (بالا و پايين يا بزرگ و كوچك) در محل تلاقي كرخه و كارون (در گذشته‌هاي دور، كرخه به كارون مي‌پيوسته است) ديوار مهدي (حصن مهدي؟) در جنوبي‌ترين نقطه و شمال دجله- هويزه يا هوزگان در محل فعلي، و در ساحل دريا، آبادان- سليمانان و دورقستان و اندكي شمالي‌تر سرق (دورق)- جبا- چهارشنبه بازار و در كناره‌هاي دجله، اُبُله و بصره و ديوار معروف به ديوار مهدي و بيان و باز هم شمالي‌تر سوق در كنار كارون و نهايتاً به اهواز يا بازار اهواز (كه معمولاً مركز كوره يا استان بوده است). در ادامه در كرانه‌هاي كارون رو به شمال شهرهاي مناذر بزرگ و كوچك (بايد در حوالي زرگان و رامين و ويس بوده باشند) و عسكر مكرم در محل برخورد دو شاخه‌ي كارون در بندقير فعلي.&lt;br /&gt;درباره اين شهر، عسكر مكرم، گويند كه شهري قديمي (در عهد ايران باستان) بوده است. زماني كه يكي از بزرگان ايران بنام فرخزاد سر به شورش برمي‌دارد، تازيان سپاهي به سركردگي (مكرم بن فزر) براي مقابله با وي مي‌فرستند كه در كنار خرابه‌هاي آن شهر مستقر مي‌شود و از اين رو به عسكر مكرم (= پادگان لشكر مكرم) معروف مي‌شود. قابل ذكر است كه فرخزاد نهايتاً در قلعه و دژي به نام خود (فرخزاد) در ايذه تسليم و سپس بدست حجاج كشته مي‌شود.&lt;br /&gt;شهر مسرقان (مشرقان؟) در كنار شاخه كوچكتر كارون و بالاتر، شهر باستاني و معروف شوشتر كه حاكم‌نشين خوزستان بوده است قرار داشت. جندي‌شاپور در ميانه‌ي شوشتر و پل اندامش (دزفول) و بالاتر از پل صحراي معروف لور قرار مي‌گرفت كه گويند «لر» نام از آن گرفته است.&lt;br /&gt;رامهرمز در كنار رودخانه‌ي الا (علا) و در غرب آن بر سر راه ارگان، آسك و سنبيل قرار داشت كه نهايتاً به ارگان مي‌رسيد كه از كوره‌هاي فارس و مرز فارس و خوزستان بوده است.&lt;br /&gt;از مجموعه شهرهاي نامبرده، بجز جندي‌شاپور و شوشتر و رامهرمز و ارگان و آسك و سنبيل كه در مرز كوه و دشت مستقر بودند، بقيه شهرهايي بودند كه در دشت خوزستان استقرار يافته بودند. اما شهرهاي كوهستاني، شهرهاي ايذج- لوردگان (در ايالت سردان) و سوسن در شمال ايذه از معروفترين‌ها بودند. بر مبناي نوشته‌ي مقدسي در احسن التقاسيم (ص 609) شهرهاي كوهستاني خوزستان اين‌ها هستند: رامهرمز، شهرهايش سنبيل (سنبل) و ايذج و تيرم و بازنگ و لاف و غروه- بابج (بابك)، كوزوك كه همه كوهستاني و مهمند. فهرست شهرهاي خوزستان همچنان ادامه دارد. خواننده محترم براي پي بردن به همه‌ي نام‌ها مي‌تواند به كتاب‌هاي جغرافيا و مسالك مراجعه&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;*&lt;/a&gt; نمايد.&lt;br /&gt;در اينجا مقصود اشاره‌اي اجمالي به جغرافياي خوزستان بود كه بسياري پيش‌آمدها و رخدادهاي مربوط به بختياري‌ها به آن مرتبط است. بويژه اين ارتباط تا پيش از صفويه و پايتخت شدن اصفهان، چشمگير است و از آن به بعد است كه رخدادها بيشتر با بخش‌هاي شمالي و شمال شرق ارتباط پيدا مي‌كند.&lt;br /&gt;نگارنده از همه سپاسگزار بوده به روان همه درود مي‌فرستد. روانشان همواره شاد باد.&lt;br /&gt;گزيده تاريخ بختياري- از يورش تازيان تا آغاز حكومت اتابكان&lt;br /&gt;داستان كرد و لر:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;*&lt;/a&gt; تخته قاپو: اجبار حكومت رضاشاه پهلوي، كوچ نشينان را به يكجا نشيني در سال 1309 كه با خشونت و ستم و جور بسيار آغاز، اما بزودي، رها شد. يكجانشيني واقعي بسياري كوچ‌نشينان پس از انقلاب بزرگ بهمن 57 و بويژه آشنايي آنها با تسهيلات و امكانات رفاهي شهرها و روستاها، بوقوع پيوست.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;*&lt;/a&gt; تجارب الامم سكويه، فتوح البلدان بلاذري، الفتوح ابن اعثم، تاريخ تبري، تاريخ كامل ابن اثير، كتابهاي جغرافيايي و مسالك‌ها از جمله ابن خردادبه، قدامه، يعقوبي، ابن رسته، ابن فقيه، مسعودي، ابن حوقل، مقدسي، ياقوت و... جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقي اثر نامداري كه با همه ارزش و اهميت، نياز به بازنگري دارد نوشته‌ي گاي لسترنج، مي‌توانند راهنماي علاقمندان و راهگشاي پرسش‌هاي جغرافيايي آنها باشد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-3526712380849682646?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/3526712380849682646/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=3526712380849682646' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/3526712380849682646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/3526712380849682646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/blog-post_25.html' title='2 :گزیده ی تاریخ بختیاری'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-766730480756178769</id><published>2007-09-22T23:17:00.000+03:30</published><updated>2007-09-24T23:04:07.919+03:30</updated><title type='text'>گزیده ی تاریخ بختیاری -پیش درآمد</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;از پرسش‌هاي بنيادين انسان متفكر و انديشه‌ورز مي‌توان به اينها اشاره كرد: من كه هستم، از كجا آمده‌ام، كي آمده‌ام، چرا آمده‌ام، به كجا مي‌روم و... كه مي‌توان گفت همه‌ي تلاش متفكران و انديشه‌ورزان، در درازاي سده‌ها و هزاره‌ها، پاسخ يا يافتن پاسخ اين پرسش‌ها بوده است. تلاشي كه بر سر راه خود بسياري دانش‌ها را بوجود آورده است. اهميت و گستردگي پرسش‌ها، تخصص‌ها و شاخه‌هاي گوناگون علوم و دانش‌ها را، فراروي انسان قرار داده است، از آن جمله است: تاريخ و جغرافيا. اين كه مي‌گويند تاريخ در جغرافيا رخ مي‌دهد، اين دو شاخه‌ي دانش بشري را دوش بدوش يكديگر قرار داده است تا جائيكه بدون درك و آگاهي از يكي درك و فهم ديگري مشكل مي‌نمايد. البته اين غير از ارزش و اهميت جغرافيا (سرزمين‌ها) براي تسخير و تملك است، كه بهانه بسياري از پيش‌آمدهاي تاريخ است.&lt;br /&gt;بي پاسخ ماندن اين پرسش‌ها، ناهنجاري‌هاي فردي و اجتماعي به دنبال دارد و پاسخ به آنها راز ماندگاري ملت‌هاست. بدين معنا كه «ملت» ريشه‌دار است و آشنا به گذشته‌ي نياكان خود و شناخت بار فرهنگي‌اي كه حامل آن است، و ريشه‌دار بودن معادل استواري در برابر بحران‌هاست و سبب ماندگاري.&lt;br /&gt;بختياري‌ها، بعنوان بخشي از «لر»، بگواه ده‌ها نشانه و نماد و نيز با استناد به پژوهش‌هاي پژوهشگران و بركنار از گفته‌ها و نوشته‌هاي كودكانه و گاه ابلهانه‌ي برخي نويسندگان مطالب تاريخي، از اقوام ريشه‌دار ايراني (آريايي) هستند. گويش، باورها و عادت‌ها و رسم‌ها و چهره و رخساره ووو... ايراني بودن آنها را همچون كردها و شبانكارگان و ديگر كوچندگان، شهادت مي‌دهند. اقوام لر با در نظر گرفتن نوشته‌ها، سنگ‌نگاره‌ها- آثار باستاني اسناد محلي (قباله‌ها) و يادمان‌ها و يادها و خاطره‌هاو افسانه‌ها و اساتير و داستان‌ها از پيش از يورش تازيان، در سرزمين بهم پيوسته‌ي كنوني خود- لرستان- خوزستان شمالي- كهگيلويه و بويراحمد- چهارمحال و بختياري- بخش‌هايي از استان‌هاي بوشهر- فارس- اصفهان و مركزي و استان لرستان و استان ايلام، و نيز در جاهاي پراكنده‌ي ديگري كه بعدها توسط حكومت‌ها كوچ داده شده‌اند (از دامنه‌هاي جنوبي البرز در قزوين و ساوجبلاغ تا سواحل هميشه پارسي درياي پارس در بوشهر و از مرزهاي غربي تا گيلان غرب و غرب شيراز و اصفهان و قزوين و جنوب شرق كرمان) زندگي كرده و مي‌كنند. اگر كوچ بزرگ اقوام ايراني را، آخرين كوچ در نخستين سده‌هاي هزاره نخست پيش از ميلاد باور داشته باشيم، «لر» يكي از زير تيره‌هاي قوم پارس مي‌باشد كه بهمراه اقوام و تيره‌هاي ديگري در مجموع «پارس‌ها» را تشكيل مي‌دهند.&lt;br /&gt;ميدانيم كه اقوام ايراني ماد و پارس (بويژه) در كوچ بزرگ خود به سرزميني كه بعدها ايرانش نام نهادند با مردماني بومي با تمدن بسيار پيشرفته- اما پير و كم جان- از جمله ايلامي‌ها برخورد كردند كه احتمالاً بعلت همين ضعف و پيري، بدون درگيري پذيراي آنها (پارس‌ها و مادها) شدند. يادمان‌هاي بسيار، بويژه در شهرستان ايذه و شمال ارگان (در شمال بهبهان) و آثار بسيار در سرزمين گسترده‌ي ياد شده و بويژه كهگيلويه و پژوهش‌هاي تاريخي مورخان، گواه غني بودن آن فرهنگ است. در نتيجه پارس‌ها و مادها- در محدوده اين نوشتار، لرها- علاوه بر فرهنگ پربار خود، عمدتاً بر مدار شبانكارگي و دامداري، از فرهنگ غني ديگري كه عمدتاً استوار بر شهرنشيني بود متأثر گشته، نسبت به اقوام ديگر متشخص‌تر و متمايزتر شده‌اند.&lt;br /&gt;شبانكاره‌اي، كوچندگي و كوه‌نشيني، شكلي از زندگي گروه‌هاي اجتماعي انسانهاست كه بنابر ضرورت در برشي از زمان، در بسياري از جوامع زيستي، رخ داده است. برخي در پي تغيير شرايط زندگي، اين گونه ريستن را تغيير داده و برخي ديگر نيز با توجه به ماندگاري شرايط همچنان كوه‌نشين و شبانكاره مانده‌اند. ايرانيان نيز نمي‌توانند از اين قاعده مستثنا باشند و كوچ آنها در آغاز هزاره نخست پيش از ميلاد خود مويد اين موضوع مي‌باشد. اما بزودي و در برخورد با بوميان و نيز تغييرات بوجود آمده، بسياري از آنها زندگي يكجانشيني (شهرنشيني و روستانشيني) را انتخاب نموده، شهرها و روستاهاي بسيار بوجود آوردند و بنا به ضرورت حكومت‌ها... ولي برخي نيز همچنان، وابسته به دام و دامداري، همان شكل زندگي پيشين را پي گرفتند. نوآمدگان بزودي با بوميان در هم آميختند به احتمال در شهرها بيشتر، و بسياري آداب و عادات آنها را پذيرفتند. به مرور زمان اختلاف شكل زندگي، در همه‌ي جنبه‌هاي زيستي بين دو گروه كوچنده، كوه‌نشين و شبانكاره از يك سو و روستانشينان و شهرنشينان از سوي ديگر، نمود پيدا كرده، برادران و خواهران ديروزي، به، اگر نگوييم دشمنان، مخالفان امروزي بدل شدند.&lt;br /&gt;مطالعه و شناخت تاريخ ايران، نقش بسيار و درگيري‌هاي بي‌وقفه- و گاهي زيانبار- اين دو گروه را نمايان مي‌سازد، تا جائيكه بجز تعداد بسيار اندكي حكومت‌ها- پس از حمله تازيان- عمدتاً توسط همين اقوام كوچنده بنياد گذاشته شده است. غزنويان- خوارزمشاهيان- مغولان- تيموريان؟- صفويان- افشاريان- زنديان- قاجاريان، نمونه‌هاي بارز حكومت‌هاي كوچنده مي‌باشند. هر چند از خارج از ايران آمده باشند.&lt;br /&gt;لرهاي: فيلي- لرستاني- بختياري- كهگيلويه و بويراحمدي- ممسني- سرخي و... داراي ريشه و سابقه‌ي ديرينه، استوار و ماندگارند. اين امري بديهي است اگر تصور كنيم تاريخ ايران را، همه‌ي ايراني‌ها ساخته‌اند، حتا اگر به هر دليل در تاريخ نوشتاري- نامي از آنان برده نشده باشد. براين اساس مي‌توان چنين پنداشت كه لرها- و بختياري‌ها- همان تاريخي را پشت سر گذاشته‌اند كه ساير اقوام ايراني. آنها همراه ساير برادران خود از اقوام هند و ايراني، با غيرقابل زيست تشخيص دادن محل زندگي خود، دست به كوچ بزرگي بسوي سرزمين‌هاي ايران و هند زدند- در اين ميان اقوامي كه خود را ايراني مي‌دانستند و بر بنياد نظريه‌هاي باستانشناسان و مورخان شامل سه تيره بزرگ ماد و پارس و پارت بودند- كه قطعاً هر كدام متشكل از طوايف بسيار كه برخي را مورخان يوناني به آنها اشاره كرده‌اند- فلات يا پشته‌ي ايران را برگزيدند. مادها در منطقه‌اي از ري تا كرمانشاه و آذربايجان، پارس‌ها، مناطق جنوبي‌تر را تا كناره‌هاي درياي پارس و پارت‌ها خراسان را براي ادامه‌ي زيست خود انتخاب كرده و باشنده‌ي آن سرزمين‌ها شدند.&lt;br /&gt;با توجه به تراكم سكونت ايلاميان، عمدتاً در دشت‌هاي وسيع خوزستان و بخش‌هاي غربي ميانرودان و كمتر در كوهستان‌ها، اقوام پارس بيشتر مناطق شمالي‌تر، كوهستان‌ها- را براي زندگي انتخاب كردند چرا كه هم براي دام‌هاي آنها مفيدتر بود و هم ايلاميان در كوهستان‌ها كمتر از شهرها بودند- بسياري شهرهاي ايلامي در دشت و تعداد اندكي در كوهستان‌ها استقرار داشته‌اند، و اين مصادف با سده هشتم پيش از ميلاد بود. از آنجا كه هيچ قومي در هيچ برهه‌اي از تاريخ بدون سرپرست و بزرگ نبوده است، ظاهراً سرپرستي اقوام پارس را خاندان هخامنشي، از تيره‌ي پاسارگاديان بر عهده داشتند و تاريخ بعدها نشان داد كه به حق از عهده اين بزرگي بخوبي برآمده‌اند. نخستين آثار معماري و شهرنشيني پارس‌ها در منطقه، در مسجدسليمان امروزي كه نام خود را از همان آثار گرفته، نمودار شده است. جائيكه برخي باستانشناسان (گيرشمن) آنرا، صفه‌ي مسجدسليمان و پيش درآمد صفه‌ي عظيم و ماندگار تخت جمشيد ميدانند. آري، اگر جنگي بود، همه بودند و اگر كار و تلاش، بهنگام صلح و آرامش بود، باز هم همه حاضر بودند. ابتدا مادها و سپس پارس‌ها حكومت را بدست گرفتند. بختياري‌ها&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;*&lt;/a&gt;&amp;shy; نيز در هر دو حكومت اشتراك داشتند، بويژه در حكومت پارس‌ها نقش مهمتري داشته‌اند.&lt;br /&gt;چيش پش هخامنشي، 675-640 پ م، سرزمين تحت حكومت خود را بين دو پسر خود تقسيم كرد: انزان (انشان) يا پارسوماش بعدي به كورشيان و پارس و پارسه‌گرد به داريوشيان.&lt;br /&gt;«اين سرزمين پارسيان، كه من مالك آنم، داراي اسبان نيك و مردان نيك است.»&lt;br /&gt;«خداي بزرگ اهورامزدا، آن را به من داده، من پادشاه اين سرزمينم.»&lt;br /&gt;آري مگر نه اسبان نژاد بختياري، و مردانش روزگاري سرآمد اسبان و جنگجويان پارسي بوده‌اند. بختياري‌ها در كنارساير اقوام پارس و ماد (و حتا ايلام) بعنوان حكومتگران، سده‌ها در شادي و آرامش ناشي از شجاعت‌ها و شهامت‌ها و ايثار آغازين، بزندگي خود ادامه مي‌دهند، برخي شهرنشين، برخي روستانشين و برخي نيز زندگي آزادانه‌ي كوه‌نشيني را ادامه مي‌دهند... اسكندر آن جوانك گجستك، خوشي و آرامش را بهم مي‌زند، فداكاري‌ها و از خودگذشتگي‌ها بجايي نمي‌رسد، چرا كه، ديگر از كورش و داريوش و خشايار... خبري نيست، نازپروردگان دربار و حرمسرا- سالهاست كه شمشيرها و گرزها را آويخته‌اند. مقاومت دليرانه‌ي كوه‌نشينان پارسه و انزان هم نمي‌تواند از سقوط پيشگيري كند و چنين شد كه چند ده سالي، رياست و رهبري بيگانه را پذيرا شدند تا مرداني ديگر از تبار آنها اما از قومي ديگر پارت‌ها، از خراسان، آزادي ايران را وجهه همت قرار دادند، شور و اشتياق آزادي سراسر ميهن مقدس را فرا گرفته بود و از هر گوشه و كنار كشور اهورايي، خيزش براي بيرون راندن بيگانگان آغاز شده، ديري نپاييد كه روزگار خوشي از نو بر كشور سايه انداخت، بختياري‌ها، كه نزديكتر به دشمن بودند و ستم بيگانگان را بيشتر احساس كرده بودند&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;*&lt;/a&gt;، شادتر و پرتلاشتر ظاهر شدند و چنين شد كه سده‌ها، آسايش و آرامش بدنبال آمد.&lt;br /&gt;گيرشمن مي‌گويد: «در حاليكه بسياري شهرهاي ايران و بويژه بزرگان قوم تحت تأثير فرهنگ يوناني به دلخواه يا اجبار قرار مي‌گرفتند، به نظر مي‌رسد كه پارس يكي از آن نواحي بود كه بصورت جزيره‌اي درآمد كه سنن اجدادي در آنجا بهتر محفوظ بماند.»&lt;br /&gt;با استيلاي پارتيان، ايرانيان، هر چند ممكن است در آغاز كشمكش‌هايي ميان اقوام ايراني، بر سر تقسيم قدرت، بوجود آمده باشد اما بزودي زندگي آسوده‌تري را بدون دغدغه‌ي تحمل بار سنگين حكومت خارجي، آغاز كردند.&lt;br /&gt;((داستان اسكندر، هر چند اينك و بر اثر تبليغات بسيار غربيان، واقعي مي‌نمايد، اما اگر تصور شود همه اين بگير و ببندها ظرف مدت حدود ده سال انجام شده باشد، آدمي ديرباور مي‌شود. متأسفانه تاريخ را همان‌ها نوشته‌اند، حفاري‌هاي باستانشناسي را همان‌ها انجام داده‌اند و به اصطلاح خود بريدند و خود دوختند و خود پوشيدند، وگرنه همانگونه كه دروغگويي‌هاي آنان در بزرگنمايي ارتش خشايار و داريوش در حمله به يونان و... توسط غربي‌هاي، كمي منصف‌تر، افشا شده است، كوچكي اين داستان نيز افشا مي‌شد.))&lt;br /&gt;اينكه آثاري از سفال و مجسمه و سكه‌هاي يوناني در شهرهاي بر سر راه معروف به ابريشم يافت شده است، مي‌تواند ناشي از حمل آن‌ها توسط مسافران باشد و يا حتا سازندگان يوناني در آنجا‌ها... مگر نه اينكه هم اكنون قالي كرمان را در مونيخ و فرش كاشان را در هامبورگ مي‌بافند؟ بگذريم. پارت‌ها حدود چهارصد سال حكومت كردند و جاي خود را به ساسانيان، قومي ديگر از پارس‌ها دادند و اينان نيز كم و بيش بهمان اندازه حاكم بودند تا اينكه ضعف و سستي و... غالب شد و تازيان آمدند... و از اين پس اسناد اندكي گوياتر شدند و رساتر. (نويسنده مي‌داند كه بر اثر كمبود مراجع در آغاز و انجام كار به پراكنده‌گويي افتاده است، لذا از اين بابت از خواننده گرامي پوزش مي‌طلبد. اما چون هدف اصلي اين نوشتار روشن ساختن نقش فعال بختياري‌ها در تاريخ است، چاره‌اي جز گردآوري اطلاعات بصورت قطره قطره از درياي كتابهاي تاريخ نبوده است.)&lt;br /&gt;جغرافياي لر و بختياري&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;*&lt;/a&gt; خواننده‌ي گرامي آگاه است كه مراد نويسنده از بختياري‌ها، نياكان مردماني مورد نظر است كه در تاريخ بنام‌هاي «كرد»، «لر»، «لر بختياري» و از حدود سده‌ي دهم هجري، بختياري، معروف بوده‌اند. از آنجا كه جز در يك مورد آنهم تنها در يك مرجع، از كوچ بزرگ و فراگير اين اقوام خبري نيامده است، كه آنهم جاي اما و اگر بسيار دارد، مي‌توان با اطمينان گفت و پذيرفت كه بختياري‌هاي امروزي بازماندگان همان مردمي هستند- اقوام پارس ايراني- كه در حدود 800 سال پيش از ميلاد به اين منطقه آمده و با مردم بومي آن- ايلامي‌ها- به مرور يكي شده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=22684956#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;*&lt;/a&gt; سلوكيه عمدتاً بر غرب ايران، بغداد و سوريه حكومت مي‌راندند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-766730480756178769?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/766730480756178769/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=766730480756178769' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/766730480756178769'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/766730480756178769'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/blog-post_22.html' title='گزیده ی تاریخ بختیاری -پیش درآمد'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-1360859287208136266</id><published>2007-09-20T21:11:00.000+03:30</published><updated>2007-09-24T22:56:16.818+03:30</updated><title type='text'>...ما که هستیم و</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;مدتیست که با خودبگو مگویی راه انداخته ام که آنچه را به سالیان در باره ی گذشته ی مردمانی که اینک بختیاریشان می نامند و در گذشته لر و درآنسو تر کرد،از برگ برگ کتاب ها ونوشته هاو...گردآورده ام،بادیگران در میان بگذارم یا باز هم به جستجو به پردازم.&lt;br /&gt;راستش!مدت هاست که (مندیر)چاپ جلد های پایانی تاریخ کامل پور اثیر !هستم که انتشارات اساتیر در دست چاپخش دارد.کتابی که منبع بسیاری آگاهی ها درباره ی گذشته ی ماست وشوربختانه ،همچون بسیاری –&lt;br /&gt;منبع ها و مرجع ها،یا ترجمه نشده اند ویا چاپ و یا چاپخششان انقدر به درازا میکشد که .............. .و این بسیار تاسف انگیز است و شاید به همین سبب است که هنوز از پاسخ به این پرسش درمانده ایم که کی و چگونه نام کرد گرفتیم و کی و چگونه لر شدیم و لر بزرگ و کی و چگونه نام بختیاری بر زبان ها افتاد.&lt;br /&gt;خوب !بد نیست که از همین جا آغاز کنیم ،ما اولش کرد بودیم بعدش لر شدیم و سر آخر بختیاری،بعدش چه پیش بیاد با خداس !...اما هیچ مرجعی و منبعی از چند و چون این پوست انداختن سخن نمیگوید واشاره ای نمی نماید. وهمین مبنای بسیاری گمانه زنی ها نزد تاریخ پژوهان جدید وقدیم ومزخرف گویی برخی تاریخ –نویسان در گذشته شده است.برای پی بردن به تاریخ لر ، از آنجا که کتاب و نوشته ی مستقلی در گذشته در اینباره، نوشته نشده است می باید به جستجو پرداخت و و در اصل دریا پیمایی نمود تا شاید در گوشه کنار وژرفای بیکران آن –دریا-مرواریدهایی جست ورشته کرد و...تا بجایی رسید .آنچه مسلم است پیش از تازش تازیان،چیز ی دستگیر کسی نمی شود مگرپژوهشهای باستان شناسان وآثار باستانی و آنچه از فرهنگ باستان به یادمانده است.که سد البته اینجا هم ،غیر مستقیم میتوان ویا شاید بتوان چیزهایی یافت.پس از یورش تازی اما ،بویژه از سده های سه و چهار به این سو،آگاهی هایی انهم غیر مستقیم ،می توان از لابلای کتاب ها بدست آورد که البته باز هم بدون یافتن پاسخ پرسش های اساسی.تا دوره ی صفویه وضع به همان منوال است که بود،ازاین پس است که اندکی روشنایی بر تاریخ لر و بختیاری پاشیده می شود وآگاهی ها بیشتر وبیشتر میگردد.خاطرات و سفرنامه ها اندوخته های ارزشمندی از اطلاعات را گرد آورده اندوبه عنوان منبع های درجه ی یک،در اختیار پژوهنده قرار می گیرند....از سده ی نوزده میلادی و به ویژه پس از مشروطیت ،وضع به گونه ای کاملن روشن ،بسوی پژوهش ومطالعه ی آکادمیک،تغییر سو می دهد و سیل آگاهی هاست که خواننده ی علاقمند را نشانه می روند.مشروطیت همانگونه که برای کشور نقطه ی عطف میشود برای لر و بختیاری نیز چرخشی بزرگ را در تاریخشان رغم میزند.&lt;br /&gt;لرها خود بندرت به نگاشتن تاریخ خود دست یازیده اند وهمین سبب پوشیده ماندن نقش انها در بسیاری پیشامدهای تاریخی ای شده است که درآن اگر نه بازیگر اصلی ،نقشی مهم بازی کرده اند. .....ادامه دارد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-1360859287208136266?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/1360859287208136266/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=1360859287208136266' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/1360859287208136266'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/1360859287208136266'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/blog-post_20.html' title='...ما که هستیم و'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-3286716387366228126</id><published>2007-09-14T19:59:00.000+03:30</published><updated>2007-09-14T20:04:08.995+03:30</updated><title type='text'>برایند گویشهای ایرانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اگر فارسی نباشد&lt;br /&gt;       قومگرایی،آنچنان که در برخی تارنماها بدان پرداخته میشود،جز اب در هاون کوبیدن و عمر بر باد دادن&lt;br /&gt;ویژگی دیگری را یدک نمی کشد.زبان فارسی برایند همه ی گویش های اقوام گوناگون ایرانی،ازشرق تا غرب و از شمال تا جنوب سرزمین پهناوری که اینک چندین کشور استعمار ساخته را دربر میگیرد،می باشد.&lt;br /&gt;در این میان آنها که پرتلاش ترومسئولانه ترازدیگر اقوام دربارور کردن آن کوشیده اند،با یک تیر دو نشان زده اند.یکی همان که دربالا به ان اشاره شد و دیگری پویایی گویش قومی خود با آوردن واژه های ناب وپیشکش  نمودن به زبان ملی....قابل توجه همتباران لر.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-3286716387366228126?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/3286716387366228126/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=3286716387366228126' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/3286716387366228126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/3286716387366228126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/blog-post_14.html' title='برایند گویشهای ایرانی'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-1068090568028670558</id><published>2007-09-12T23:24:00.001+03:30</published><updated>2007-09-13T00:03:53.454+03:30</updated><title type='text'>پوزش از تارنما!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;div align="right"&gt;مدتهاست که از تو غافل شده ام هرچند سخنها داشته و دارم که تنها باتو می توانم گفت.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگه خدا یاری کنه دیگه رهات نمی کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من!سالهاست که درباره ی گذشته ی لروبختیاری و کاروبارشان پس از تازش تازیان،میخوانم ومیخوانم.تااینجا کارهایی هم کرده ام که امید دارم روزی بکارآید.....مطلب سودمندی درباره ی ویس ورامین در سایت جناب استاد محمود کویری خواندم و بیادشرح شاعر،فخرالدین اسعد گرگانی ازامنیت کشور در شاهنشاهی رامین افتادم که:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جهان آسوده گشت از دزد و طرار..........زکرد و لور و از رهگیر و عیار.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ویادمان باشد که تا زمان شاعر به ندرت از «نام لر"در متون تاریخی و غیره استفاده میشد.،&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-1068090568028670558?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/1068090568028670558/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=1068090568028670558' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/1068090568028670558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/1068090568028670558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title='پوزش از تارنما!'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-305052360141620774</id><published>2007-01-29T20:58:00.000+03:30</published><updated>2007-01-29T21:05:54.544+03:30</updated><title type='text'>در پاسخ پاسخ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;              دوست نادیده جناب عیسا خان با درود.&lt;br /&gt;از آنجا که نوشتار آقای مسعود تقی نجات که خداوند اورا از گمراهی و. در گستره ی پژوهش آنهم در سرزمین ناشناخته ها که آدمی را دچار وسوسه ی  تئوری سازی و (تز) افشانی می کند،نجات بدهد چیزی برای آموختن ندارد و تنها می تواند هدفی ناخوشایند داشته باشد ،پاسخی جز این (پاسخ شما)ندارد.&lt;br /&gt;امیدوارم هم ایشان و هم آنها که کار پژوهش وواکاوی ناشناخته ها و ناشنیده ها را برگزیده اند ،که کاریست کارستان،کار را سرسری نگیرند و بفرموده ی جناب عالی،بادیدن تشابه دو واژه همچون گالیله ،فریاد یافتم یافتم را سرندهند و پیرامون یافته های خود هم، اندیشه وهم پژوهش تام و تمام کنند تا چنان نشود&lt;br /&gt;      در سالهای نه چندان دور که امکان نوشتن و بچاپ رساندن و یا پخش کردن از راه اینترنت،ساده وگسترده شده است،که بسیار خوب است،تعدادی اندک که میدان را باز وراه را هموار دیده اند،دست به کار دروغ پرانی و مرجع سازی برای ذهن های مانده در سیاهی تعصب و نژاد پرستی،شده اند که هرچند پاسخ های در خور دریافت داشته و میدارند اما موجب گمراهی ساده دلان و ساده پذیران می شوند.از این رو دوستان دوستدار ایران و ایرانی باید متوجه باشند که چه برداشت هایی  از گفته ها و نوشته های آنها ،که از سر مهر و دوستی ابراز می کنند، میشود. یکی از موضوع هایی که نگران کننده است و بویژه در تارنگاشت های هم تباران،بسیار دیده می شود ،پافشاری بر (زبان) انگاشتن گویش لری،وجدا کردن آن از زبان پارسی یا فارسی است که نه جایگاه علمی دارد ونه حتا ظاهر آنچنان متفاوت از فارسی،به ویژه زمانی که به نوشته دراید.این گفته را می توان در مورد گویش های به ظاهر گوناگون لری هم آزمود.گویش های گوناگون لری،ممکن است در گفتار باهم اختلاف داشته باشند و حتا نا مفهوم اما وقتی یک سروده ی لری خرم آبادی ویا بویراحمدی نوشته میشود همه ی لرتباران براحتی وسادگی می خوانند و لذت می برند.سال ها پیش مطلبی را در جایی خواندم که،در گویش لری بختیاری به تعداد انگشتان یکدست وازه هست که درفارسی نیست،ونویسنده  احتمال میداد که از زبان ایلامی مانده باشد.از آن میان چندتایی را  به یاددارم:  برد = سنگ و کلمات = گردن و وارووک = جوجه ی یکساله و...&lt;br /&gt;              آری گویش لری شاخه ای از رودخانه ی پرتوان پارسی و فارسی است و لرها هم شاخه ی تنومندی از قوم پارس و ....در مورد زبان های ایرانی پژوهش های بسیار شده است که دوستان را به خواندن آنها ،بویژه آخرین آنها (راهنمای زبان های ایرانی –ویراستار"رودیگر اشمیت –برگردان گروهی زیر نظر "حسن رضایی باغ بیدی –ناشر "ققنوس –چاپ نخست 1382) دعوت می کنم.&lt;br /&gt;            در پایان دو مورد از تغییر و تحول در واژه ها را می آورم که تاکیدی بر درستی فرمایش شماست و اینکه بهره برداری ساده نگرانه از پدیده ها ممکن است تا کجا ها آدمی را به ناراستی به کشاند.&lt;br /&gt;         1-میدانیم که رودخانه ی خروشان کارون در دشت خوزستان آرام می گیرد و این امکان را به مهندسان  ایرانی داده است که نزدیک به دوهزار سال پیش با بست سدها و بند ها و پل بندها استفاده های گوناگون از اب آن ببرند.از جمله با بستن بند میزان آنرا به دوشاخه،گرگر و کارون یا شطیط!؟بخش کرده هم از نیروی آب برای آسیاب های معروف بهره ببرند و آبیاری زمین های زیردست را ...این دو شاخه در جایی بنام بند قیرکه آنهم ازدست ساخت های گذشتگان ما بود،بهم می رسند و راه را تا خلیج فارس ادامه می دهند.اینکه این دو در گذشته جداگانه به خلیج فارس می ریخته اند وبازسازی مسیر ها چه فایده ها در بردارد...بماند.بنا براین این دوشاخه در جنوب و جنوب خاور شوشترجزیره ی بزرگی می سازند که به همه  یا بخشی ازآن، در گویش شوشتری که هم خانواده ی لری است ، مین-اوکه همان میان آب فارسی است گفته میشود.اینک اگر نقشه ی منطقه را نگاه کنیم ،بر روی این ناحیه مینو-که درواقع همان- میان آب-در گویش شوشتری است ،نوشته شده است اما همه ی فارسی خوانانی که با منطقه و گویش شوشتری نا آشنایند ،آنرا مینو به معنای بهشت می خوانند.حال پژوهنده ای بیاید و این مینو را همان بهشتی به پندارد که در فلان جا نوشته شده ولی جای آنرا کسی نمی داند.&lt;br /&gt;2-در استان خوزستان،هم شهر باستانی شوش را داریم ،دربین راه اندیمشک به اهواز که کاخ معروف آپادانای داریوش بزرگ درآن جای گرفته است وهم دیار سوسن راداریم در شمال غرب شهرستان ایذه ،که آن هم از پیشینه ی بسیار کهنی برخورداراست تا جایی که برخی آنجارا جایگاه واقعی آرامگاه دانیال پیامبر میدانند و ...و این دو در بسیاری از ترجمه های نوشته های تاریخی باهم اشتباه شده است.&lt;br /&gt;3-در روی نقشه های گردشگری استان چهارمحال و بختیاری،روستایی توسط رودخانه ی کوچکی به دو بخش –می شود که بخش شمالی را روستای قائد وبخش جنوبی را روستای کائد نام نهاده اند.(نمی داند با آقای قائد رحمتی چه نسبتی دارند؟) .و سرانجام اینکه پژوهش،موی اگر نه سفید،فلفل نمکی می کند.آنرا سرسری نگیریم.....بدرود تا پسین تر&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-305052360141620774?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/305052360141620774/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=305052360141620774' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/305052360141620774'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/305052360141620774'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='در پاسخ پاسخ'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-7665446037296475385</id><published>2006-12-31T21:48:00.000+03:30</published><updated>2006-12-31T21:54:30.734+03:30</updated><title type='text'>به دوستان لر نویس</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی....کین راه که میروی به هیچستان است!&lt;br /&gt;از دیدن و خواندن تارنماهای فراوان دوستان لر و بختیاری،آدمی هم شاد می شود و هم نگران.شاد ازاین رو که جوانان بسیاری با علاقمندی به گستره ی خواندن و نوشتن و پژوهش وارد شده اند و نگران از این بابت که ممکن است جوانی کاردستشان بدهد و خدای ناکرده به بیراهه کشیده شوند.مطلب اقای مسعود تقی نجات،از اینگونه است.&lt;br /&gt;این نوشتار نشان از خواندن بسیار و بسیار دارد اما سرانجام به هیچ پرسشی پاسخ نمی دهد بلکه حتا منظور نویسنده ی محترم هم ،در پرده ی ابهام میماند. که چه!گیرم که کرد و لر یکی باشندو با فارس هم هیچ نسبتی نداشته باشند،چه باید کرد؟حمله کنیم؟بزنیم و بکشیم و غارت کنیم؟!پس از آن چه بکنیم ؟اصلا بفرمایید برای چه این همه بخود زحمت داده ای و سختی کشیده ای؟برای اینکه به این نتیجه برسی که ما آریایی نیستیم و مثلا لولوبی و کاسی و چه وچه هستیم؟! خوب این چه دردی از من و تو درمان می کند؟......دریغ و درد وهزار واویلا! که به یگانه مرد مردانه ای چون دکتر زرین کوب بی حرمتی میکنی و از پور پیرار گواه ! ....اما شما دوستان گرداننده ی سایت لر،امید که شما هم در گرداب ساده انگاری و غرور ناشی از خواندن چند مقاله وکتاب نیفتید و همچون آن خانم محترم،به علت شباهت ظاهری آسترکی با آشتروک چی چی ،نتیجه نگیرید که پس آسترکی ها از خاندان سلطنتی چند هزارساله ی ایلامی هستند،انگار که این چند هزارسال در دریاچه ی نمک آنها را خوابانده باشند!&lt;br /&gt;دوستان گرامی ،گذشته ،هرچه بود،گذشت.مردمی بودند مردمی آمدند جنگیدند صلح کردند دوباره مردمی امدند و....تا به ما .اینک برماست که آینده را ،فارغ از اینکه کردیم یا لریم یا فارسیم ویا...با هم وبرای هم ،بر بنیاد خردوخردوخرد،بسازیم.راه دیگری برای رسیدن به سعادت نداریم.وسلام&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-7665446037296475385?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/7665446037296475385/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=7665446037296475385' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/7665446037296475385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/7665446037296475385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/12/blog-post_31.html' title='به دوستان لر نویس'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-2993161334020061347</id><published>2006-12-24T22:59:00.000+03:30</published><updated>2006-12-24T23:15:42.736+03:30</updated><title type='text'>چو ایران نباشد..</title><content type='html'>اگر در تارنما های دوستان و همتباران لر و بختیاری..گشت و گذاری داشته باشیم،میتوان به نشانه های باریکی از قومگرایی (گاهی تا مرز خود شیفتگی )بر خورد که خیلی جالب نیست و به احتمال هدف نویسندگان و ...نبوده بلکه ناخواسته وارد این محدوده شده اند که البته راه برگشت همواره وجود دارد.رفتن به سوی فرهنگ و داشته ها ویادگارهای اقوام و کمک به پاسداری و نگهداری و احیانا گسترش آن،یک خویشکاری ملی ونه قومی است که البته درجهت پشتیبانی از فرهنگ ملی و کمک به اقوام در آشنایی با مشترکات و دیگر عناصر فرهنگی سایر اقوام ایرانی،بسیار ضروری مینماید و به همه ی کسانی که در این راه میکوشند باید خسته نباشی گفت.اما در همه حال باید بیاد داشته باشیم که هر تلاشی باید صرفا در راستای همبستگی ملی و سربلندی ایران و ایرانی باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-2993161334020061347?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/2993161334020061347/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=2993161334020061347' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/2993161334020061347'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/2993161334020061347'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/12/blog-post_24.html' title='چو ایران نباشد..'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-4231711485494920271</id><published>2006-12-21T00:06:00.000+03:30</published><updated>2006-12-21T00:12:03.119+03:30</updated><title type='text'>شب یلدا</title><content type='html'>فردا آغاز روند پیروزی روشنایی بر تاریکی و زادروز خجسته ی مهر است و مسیح...بر همگان فرخنده باد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-4231711485494920271?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/4231711485494920271/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=4231711485494920271' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/4231711485494920271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/4231711485494920271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/12/blog-post_21.html' title='شب یلدا'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-6033375944400741299</id><published>2006-12-07T03:57:00.000+03:30</published><updated>2006-12-07T04:03:25.540+03:30</updated><title type='text'>بختیاری ها وتاریخ نویسان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در یکی از تارنما های متعلق به هم تباران لر و بختیاری، اشاره‌اي شده بود به اعتراضي به آقاي تاج‌زاده در سخنراني‌اي به مناسبت سدمين سال انقلاب مشروطه و اينكه چرا نقش بختياري‌ها در جريان انقلاب و فتح تهران كم اثر نشان داده مي‌شود و يا بطوركلي ناديده گرفته مي‌شود.&lt;br /&gt;و پاسخ آقاي تاج‌زاده كه، "نقل به مضمون" بختياري‌ها هم خود، تاريخ خود را بنويسند و اشاره به جنبش جنگل ونویسنده ی تاریخ... جنگل. كه البته دو برداشت مي‌توان از پاسخ رندانه ی آقاي تاج‌زاده كرد، يكي اينكه در نوشتن تاريخ در ميهن ما(هر كي به فكر خويشه) و ديگر آنكه آنچه بنام تاريخ توسط هم ميهنان ما نوشته شده، حتي تاريخ جنگل بدرد ايل و تبار نويسنده مي‌خورد و بس، كه سد البته چنين نيست و شاهد راستين ما همانا احمد كسروي و تاريخ راستین مشروطه‌اش است.&lt;br /&gt;اما اين سخن كه، مورخان تاريخ مشروطه و پس از آن به نقش بختياري‌ها كمتر پرداخته‌اند، سخني درست است و علت آن ناروشن، هر چند مي‌توان گمانه‌هايي زد و به نتايجي رسيد كه سد البته کار "كاردانان" است. ظاهراً حق‌كشي بختياري هاو احتمالاً لرها) در تاريخ پيش از مشروطه نيز وجود داشته از آن جمله مي‌توان به دوران نادري اشاره نمود.&lt;br /&gt;صفحات كتاب سه جلدي عالم آراي نادري، نوشته ميرزا محمدكاظم مروي وزير مرو، با تصحيح و مقدمه و توضيحات و حواشي و فهرست‌ها توسط دانشمند گرانمايه جناب دكتر محمدامين رياحي از انتشارات زوار..... پر از همراهي‌ها و همكاري‌ها و نبردهاي بختياري‌ها در كنار نادر افشار است، و به نوشته نويسنده كه هم‌دوره نادر بوده است، در هر جايي كه بوده‌اند از شجاعت و رشادت چيزي فروگذار نكرده‌اند و در اين راه صدها و هزارها كشته داده‌اند، اما ببينيد نادر با يكي از پهلوانان آنان، بنام عليمراد بختياري چه‌ها كه نكرده است.&lt;br /&gt;ماجراي دردآور اين پهلوان گمنام بختياري در صفحات 471 تا 477 از جلد دوم آمده است و تنها همين ماجرا كافيست كه نام نادر را در كنار جاني‌ترين آدمهاي تمام دوران آورد،...... بخوانيد.&lt;br /&gt;(مقال اين احوال مآل حال عليمراد بختياري است كه جواني بود فرزانه و مردي بود مردانه.)&lt;br /&gt;عليمراد كه درچهارمحال بختياري به حضور نادر رسيده بود... وارد درگاه جهان پناه (شده) و به خدمات شاهراه دين و دولت قيام نمود)... ظاهراً نادر در تقسيم مشاغل به نامبرده مقامي كمتر از ديگران ميدهد و بنوشته نويسنده (از اين بابت كمال كدورت و عداوت بر دل پر كينه آن جا گرفت. و با وجود آنكه در ميانه طايفه جليله بختياري چندان معروف و مشهور نبود، نهايت در آيين جلادت و نامداري قرينه رستم و اسفنديار بود و ضرب شمشير آن، جميع سركشان بختياري را در اطاعت "كايد علي صالح" و سركردگان آن نواحي درآورده بود. ) {كايد علي صالح يكي از رهبران بختياري در زمان نادر بوده است كه بسيار از وي در كتاب نام برده شده است}.&lt;br /&gt;عليمراد بختياري در جنگ ايراني‌ها با تركان عثماني، از خود رشادت و شجاعت بسيار نشان مي‌دهد و به تنهايي خود را به خزانه عبدالله پاشا، فرمانده تركان عثماني رسانيده، «موازي يك استر كه زر سرخ بار داشته بدست آن افتاده بود( يكي از يوزباشيان در بناي تخويف و تهديد آن برآمده چند تازيانه‌اي به عليمراد مي‌زند)، عليمراد شكايت به يوزباشي خود مي‌برد اما نامبرده كم توجهي ميكند و اين باعث دلخوري عليمراد مي‌شود. برابر متن، عليمراد پيش از آن، بر اثر همين بي‌توجهي‌هاي بالادستي‌ها، عده‌اي از بختياري‌ها را با خود همراه مي‌كند كه اگر با من باشيد مي‌رويم و پدر نادر را در‌مي‌آوريم و با اين پيش‌آمد، غيرت و مردانگي او، ديگر تاب ناسپاسي سرداران ترك سپاه نادر را و البته فاميل بازي خود او را نمي‌آورد و با حدود سيصد- چهارصد تن از ياران بسوي سرزمين بختياري حركت مي‌كند و در كوتاه مدتي بختياري‌هاي هفت و چهار و تعدادي لرهاي خرم‌آباد را، حدود بيست هزار نف {كه البته بسيار اغراق‌آميز مي‌نمايد} دور خود جمع مي‌كند و در انتظار پيش‌آمدهاي بعدي مي‌ماند.&lt;br /&gt;باز هم به نوشته كتاب، سكه مي‌زند، كجا؟ معلوم نيست و دو روي سكه را با اين دو بيت مي‌آرايد:&lt;br /&gt;مي‌كنم ديوانگي تا بر سرم غوغا شود سكه بر زر مي‌زنم تا صاحبش پيدا شود&lt;br /&gt;علي، مراد مرا داد و بخت ياري كرد به زير سكه من نقره كامكاري كرد!&lt;br /&gt;با اين اميد كه برود و شاه تهماسب صفوي را از زندان نادر آزاد كند و حكومت بوي دهد.&lt;br /&gt;كار به جايي مي‌رسد كه به سپاه نادر دست‌اندازي مي‌كند و... نادر دستور مي‌دهد كه سرزمين بختياري را با نيروهايي از اصفهان و عراق و همدان و عليشكر و... محاصره كنند تا راه فرار بر عليمراد بسته شود و خود به سوي خوانسار روانه مي‌شود... ظاهراً اطرافيان عليمراد با شنيدن خبرآمدن نادر و ده‌ها هزار لشكريان او متفرق مي‌شوند و عليمراد مي‌ماند و تعداد اندكي افراد فاميل كه به كوهستان‌هاي سربلند بختياري كوچ مي‌كنند- چهل روز كوشش و تلاش و تعقيب بجايي نمي‌رسد و نادر سرانجام در شوشتر اقامت مي‌گزيند و دستور مي‌دهد (موازي يكصد هزار نفر از غازيان و يكصد هزار نفر از ايلات و احشامات به عنوان ايلجاري از اطراف و نواحي كوه‌مالي نموده، عليمراد را در هر جا و هر مقامي كه بوده باشد، پيدا نمايند) يكماه تجسس ره بجايي نمي‌برد و عليمراد پيدا نمي‌شود.&lt;br /&gt;{توجه شود كه همه امكانات كشور در يك نقطه و براي دستگيري يك نفر جمع شده است و باقي سرزمين رها} سرانجام عليمراد با هفت مرد و سه زن از برادران و فرزندان و زنان و خواهران خود به غاري پناه مي‌برد.... سرتان را درد نمي‌آورم پس از مدتها سرانجام زني را كه براي آنها آب مي‌برده پيدا مي‌كنند كه در زير شكنجه، يك شبانه روز، ناچار به عجز آمده، گفت: عليمراد در اين جبال با عيال و اطفال خود مي‌باشد {متأسفانه نويسنده نام و نشاني از كوه‌ها و جاها نمي‌دهد و مشخص نيست محل اختفاي عليمراد كجا بوده است}.&lt;br /&gt;ادامه داستان بسيار دردانگيز است و هر دلي را بدرد مي‌آورد، علاقمندان مي‌توانند خود به كتاب مراجعه و ماجرا را كامل بخوانند، خلاصه ماجرا چنين است كه عليمراد وقتي از دستگيري خود اطمينان مي‌يابد (زنان و دختران خود را به قتل آورده، خواست مادر خود را نيز بكشد... كه از سر قتل وي مي‌گذرد مردان به جنگ تفنگ ادامه مي‌دهند، 3 شبانه روز تشنه و گرسنه كارزار بدرازا مي‌كشد و سرانجام تسليم مي‌شوند و عليمراد در شوشتر به حضور نادر آورده مي‌شود.)&lt;br /&gt;(چون نظر اشرف (نادر) بر آن... افتاد، حكم فرمودند كه گوش و بيني و دست و پاهاي آن را قطع كرده، ديده جهان‌بين آن را از حدقه برآوردند، و سينه و ساير اعضاي آن را بريده، بعد از اين زجر و شكنجه به مادرش گفت: فرزندت را به تو بخشيدم.)&lt;br /&gt;و عليمراد با وجود آن حالت آهي نزده، آب مي‌خواست و در ميان خاك و خون غوطه مي‌زد و مي‌گفت: دريغا كه جمعي جوانان و نامداران به جهت پاس حرمت من قتيل و اسير نادر... خواهند شد. و از روزگار شكايت بسيار كرده، طرف عصر جان بجان آفرين تسليم نمود... القصه مقرر فرمود دو هزار خانوار از جماعت هفت‌لنگ و چهارلنگ را به سركردگي ابوالفتح‌خان و قاسم خان و كايد علي صالح... كوچ داده، روانه ممالك خراسان زمين نمود، كه برده در سرحد ولايت جام سكني دادند.&lt;br /&gt;... پس از نادر، بختياري‌ها برگشتند و آن سه خان هم در تاريخ ايران اثرگذار... هرچند براي بختياري نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر عمري باشد و خواننده‌اي باز هم درباره بختيار‌ي‌ها (ولرها) خواهم نوشت.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-6033375944400741299?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/6033375944400741299/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=6033375944400741299' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/6033375944400741299'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/6033375944400741299'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/12/blog-post_07.html' title='بختیاری ها وتاریخ نویسان'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-3485614890138213704</id><published>2006-12-02T01:39:00.000+03:30</published><updated>2006-12-02T01:55:44.691+03:30</updated><title type='text'>درود دوباره</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مطلب بلندی!درپاسخ جناب تاج زاده که در اعتراض هم تباری که چرا از بختیاری ها ونقش انکار ناپذیر آنها در جنبش مشروطه کم گفته و نوشته میشود؟واین پاسخ که بختیاری ها هم خود تاریخ بنویسند تا نقششان برجسته شود! نوشته ام که امیدوارم بزودی در این تارنما قرار گیرد.هرچند سخن اقای تاجزاده پذیرفتنی نیست وشاید شوخی ..کرده باشد اما وجود دردانگیز واقعیت طرح شده ،برگرده ی همه ی اندیشمندان و علاقمندان تاریخ ایران و لر و بختیاری بار سنگینی گذاشته است که باید روزی همت نموده به مقصد برسانند،وچه زمانی بهتر از سده ی مشروطه و نفت.نگارنده در اندازه ی ناچیز توانایی خود به این مهم خواهد پرداخت...به یاری خداوند...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-3485614890138213704?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/3485614890138213704/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=3485614890138213704' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/3485614890138213704'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/3485614890138213704'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title='درود دوباره'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-115352192493922756</id><published>2006-07-22T01:49:00.000+03:30</published><updated>2006-07-22T02:15:24.963+03:30</updated><title type='text'>جنگ:مرگ و نابودی</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" width="100%" unselectable="on"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;داری در کنار خانواده ات ...نشسته ای و...دربوستان محله ات...در پشت میز اداره ات...در سر کلاس درس...به کار و زندگی ات مشغولی که یک مرتبه دنیا بر سرت خراب میشود یعنی دنیا را بر سرت خراب می کنند.و بعد بر سر دیگری و دیگری و دیگری و ...وتو که دیروز به خاطر خط نازکی که بر بدنه ی ماشینت کشیده بودند میخواسته زمین و زمان را چه و چه بکنی نه تنها امروز،گریه نمی کنی ،داد نمی زنی ،کسی را تهدید  نمیکنی و.....نمی کنی... که مات و مبهوت از این همه جنایت که به دست آدم ها!بر علیه آدم ها!انجام می شود ،از آدم بودن منزجر می شوی و......&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;ما جنگ را با همه ی زشتی هایش دیده ایم .همین امروز در روستایی در نزدیکی ی کرج ،با کودکان و جوانان و مردمان زاییده ی جنگ ،جنگ در همسایه ی خاوری خود _افغانستان -برخورد داشتم .مردمانی که می توانستند در کشور خود در مصدر کاری و یا در کلاس درسی و یا در ....به زندگی انسانی خود که مگر نه برای همین زاده می شویم !مشغول باشند ....نفرین بر جنگ.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr hb_tag="1" unselectable="on"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-115352192493922756?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/115352192493922756/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=115352192493922756' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115352192493922756'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115352192493922756'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/07/blog-post_22.html' title='جنگ:مرگ و نابودی'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-115352012090560348</id><published>2006-07-22T01:25:00.000+03:30</published><updated>2006-07-22T01:45:20.916+03:30</updated><title type='text'>همگان برای نوشتن چیزی دارند...</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" width="100%" unselectable="on"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="justify"&gt;آری همه کس برای نوشتن چیزی دارند اما همه کس توان نوشتن ندارند ،واین در سده ی 21 لکه ی سیاهی است بر دامان انسان.نوشتن برای مردم شاید اهمیت بیشتری از گفتن داشته باشد ،چرا که در گفتن بسیاری ملاحظات هست که در نوشتن نیست.اینجا شرم حضور و روی دربایستی و ترس و نگرانی از واکنش وجود ندارد و تنها خود هستی و خود ..حتا گاه میشود که به شکلی ناشناس بمانی و در آن صورت بسیار راحت تر میتوانی دلت یا مغزت !را خالی کنی....امامشروط به داشتن توانایی نوشتن.اینجاست که به شماره ی مردمان ناتوان از نوشتن ،از اندیشه ها ،فکر ها روشها و راه حل ها بی بهره خواهیم شد و چه بسیار زیان ها که در این بهره نبردن ها عایدمان می شود.!تا سپس تر!&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr hb_tag="1" unselectable="on"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-115352012090560348?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/115352012090560348/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=115352012090560348' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115352012090560348'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115352012090560348'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/07/blog-post.html' title='همگان برای نوشتن چیزی دارند...'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-115076262427332738</id><published>2006-06-20T03:42:00.000+03:30</published><updated>2006-06-20T03:47:04.273+03:30</updated><title type='text'>ایران من - ایران ما</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ایران من،ایران ما&lt;br /&gt;سال هاست که من ایرانی من دوستدار ایران برای خودم ایرانی ساخته ام که زیباست ،افتخار انگیز است،تاریخی سراسر شور وسرمستی دارد،کسی جرات ندارد به آن چپ نگاه کند و بهشت روی زمین و در آسمان هاست.اری این ایران من است اما ایران ما چیز دیگریست ،پراز ناهنجاری های فرهنگی،اجتماعی مملو از نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی ،دوست نداشتنی و گاهی نفرت انگیز ،همه از آن فراری و رویگردان و ...آری آن ایران رویایی من و این ایران واقعی ما.اما این ایران واقعی را ما خود به این روز انداخته ایم وخود هم باید آنرا بسازیم آنگونه که همگان می خواهند ،در واقعیت ونه بر مجاز .اگر بخواهیم می توانیم ،کافیست هر کس در راه ساختن آن گامی بردارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-115076262427332738?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/115076262427332738/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=115076262427332738' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115076262427332738'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115076262427332738'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/06/blog-post_20.html' title='ایران من - ایران ما'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-115066715645677964</id><published>2006-06-19T01:09:00.000+03:30</published><updated>2006-06-19T01:15:56.466+03:30</updated><title type='text'>باز هم زیبایی</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6512/2211/1600/21111131.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6512/2211/320/21111131.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بدون شرح و بدون ... وبااجازه ی ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-115066715645677964?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/115066715645677964/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=115066715645677964' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115066715645677964'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115066715645677964'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/06/blog-post_19.html' title='باز هم زیبایی'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-115050124661534196</id><published>2006-06-17T02:56:00.000+03:30</published><updated>2006-06-17T03:10:46.640+03:30</updated><title type='text'>دوباره می سازمت..</title><content type='html'>بادرود دوباره&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;گرفتاری های ناخواسته و ...همواره ادمی را از دل بستگی هایش دور میکند.ما هم که داشتیم ارام ارام به تار نگاشته ی مان  دل بسته می شدیم گرفتار این ناخواسته ها شدیم و حالا هم که پاگان یا همان فوتبال معروف همه را گرفتار نمودهاست هرچند اقای سرمربی محترم در 45 دقیقه 4 سال تلاش و هزینه و ...را ..کرد.اما از این فرصت استفاده میکنیم و به فرهنگستان گرامی زبان فارسی پیشنهاد می نماییم که با اسقبال از کار پیشینیان خود توپ را با گان جایگزین نموده واز شر بسیاری از ...بال ها رهایمان سازد.چوگان،پاگان ،دست گان ،سبد گان ،تور گان و...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-115050124661534196?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/115050124661534196/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=115050124661534196' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115050124661534196'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/115050124661534196'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/06/blog-post.html' title='دوباره می سازمت..'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114298202030058071</id><published>2006-03-22T02:03:00.000+03:30</published><updated>2006-04-06T16:42:23.966+03:30</updated><title type='text'>همه روزگار تو نوروز باد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نوروز آمد.نوروز با بهار آمد.پس ای ایرانی،ای ایران نژاد وای زاده ی سرزمین پاک اهورایی،نوروز و بهاران بر تو خجسته باد.از نوروز بسیار شنیده و خوانده ایم ،بر ما به فراخور عمر ،نوروزها گذشته است.با هر نوروز در دلهامان خانه تکانی کرده ایم ،کینه ها بدور ریخته و مهر ها ورزیده ایم ،همراه رخت نو ،اندیشه ی نوگفتار نو و رفتار نو،بر خود پوشانده ایم وبا امید به روزگار نو دل ،پاک و بی آلایش ،به پروردگار سپرده ایم....بیاییم به پاس داشتن چنین روزی با چنین زیبایی و دلربایی ،یادگار ارزنده ی نیاکان بسیار خردمندمان،بر خود ببالیم و از هر شاخه و زیر شاخه ای ،بر ایرانی بودن خود پای بفشاریم و با دور ریختن هر آنچه بوی زمستان میدهد،در آغاز بهار ،همراه و همدل به ایران سربلند،پیشرفته و ایستاده بر قله ی بلند فرهنگ و تمدن بیاندیشیم.بیاری پروردگار یکتا...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114298202030058071?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114298202030058071/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114298202030058071' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114298202030058071'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114298202030058071'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/03/blog-post_22.html' title='همه روزگار تو نوروز باد'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114184821533972503</id><published>2006-03-08T23:09:00.000+03:30</published><updated>2006-03-09T15:41:36.910+03:30</updated><title type='text'>درد سر بی پلاکی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دقیقا 3 هفته پیش بود که پلاک داون !شدم.درسته پلاک داون.ماجرا ساده رخ داد ،برای صرف شام ،که کمی هم زورکی بود!خونه ی دخترم و دامادم بودیم.برگشتن متوجه ی کندن و بردن جفت پلاک های ماشین شدیم ،وحالا درست 21 روز است که دربدر پلاکم.از پلیس 110 تا کلانتری محل تا آگاهی شهرستان تا راهنمایی و رانندگی.و در ادامه ،انواع تسویه ،شاید هم تصفیه (خدا می داند کدام درست تر است)حساب ها و معاینه و انواع و اقسام کپی و بازدید و ...که ایداد بر من ؛سند مشکل دارد.معلومه اول دل بود که هوری!!ریخت که نکنه زبانم لال مال دزدی خریدم توی فکر بدبیاری های سال 84 بودم که جناب سرهنگ فرمودند کپی .دستپاچه عرض کردم بله چشم چند تا اصل هم دارم که،جناب متوجه ی درحال پسافتادن من شد و فرمود ،دفتر خانه کار غیر قانونی کرده ،من دستپاچه هم بلافاصله گفتم ،غلط کرده که اول جناب سرهنگ و بعد جمعیت زدند زیر خنده...سرتان را درد نیارم که موضوع به فردا و ..موکول گردید اما خنده ی جناب سرهنگ باعث شد که هیچ کس جز من بی پلاک رد نشه و البته کارها همه با لبخندی که تا آخر وقت همچنان بر لبان جناب مانده بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114184821533972503?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114184821533972503/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114184821533972503' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114184821533972503'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114184821533972503'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/03/blog-post_08.html' title='درد سر بی پلاکی'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114132601408583377</id><published>2006-03-02T22:19:00.000+03:30</published><updated>2006-03-02T22:31:36.236+03:30</updated><title type='text'>به پیشواز نوروز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;این روزها و بیشتر شب ها، صدای انفجار انواع ترقه ها که دارند هرسال هم از نظر گوناگونی و هم از لحاظ توان و قدرت بیشتر و مهیب تر میشوند،بگوش میرسد و ادمی را بیاد فرا رسیدن چهار شنبه سوری و نوروز می اندازد.انصاف است که بمب و نارنجک ،که همه ساله بسیاری کودک و نوجوان را ناکار و بسیاری خانواده ها را دچار بیمارستان و ...می کند،جایگزین عمو نوروز و ...بشود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114132601408583377?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114132601408583377/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114132601408583377' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114132601408583377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114132601408583377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/03/blog-post_114132601408583377.html' title='به پیشواز نوروز'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114132526058224475</id><published>2006-03-02T22:08:00.001+03:30</published><updated>2006-03-02T22:17:40.583+03:30</updated><title type='text'>..رواداری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دیروز به بیکران بودن رواداری  رفتار ادم ها در برابرکرانمند بودن همین رفتار در جانداران اشاره کردم و اینکه این ویژگی چندان هم مثبت نیست.امروز در فاصله ی اندکی از محل سکونت من ،انسانی!(داماد) انسان دیگری را (پدر زن خود)کشت و به زندگی خود نیز پایان داد.آیا چنین رفتاری نزد دیگر موجودات وجود دارد ؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114132526058224475?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114132526058224475/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114132526058224475' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114132526058224475'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114132526058224475'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/03/blog-post_114132526058224475.html' title='..رواداری'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114132518992409951</id><published>2006-03-02T22:08:00.000+03:30</published><updated>2006-03-02T22:16:29.930+03:30</updated><title type='text'>..رواداری</title><content type='html'>دیروز به بیکران بودن رفتار ادم ها در برابرکرانمند بودن همین رفتار در جانداران اشاره کردم و اینکه این ویژگی چندان هم مثبت نیست.امروز در فاصله ی اندکی از محل سکونت من ،انسانی!(داماد) انسان دیگری را (پدر زن خود)کشت و به زندگی خود نیز پایان داد.آیا چنین رفتاری نزد دیگر موجودات وجود دارد ؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114132518992409951?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114132518992409951/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114132518992409951' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114132518992409951'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114132518992409951'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/03/blog-post_02.html' title='..رواداری'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114116180632226395</id><published>2006-03-01T00:41:00.000+03:30</published><updated>2006-03-01T00:53:26.340+03:30</updated><title type='text'>رواداری رفتاری انسان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هر جانداری در رفتار خود دارای رواداری یا تولرانس کران مند یا محدود و قابل اندازه گیری است جز اشرف مخلوقات که از این دید،از همه ی حیوانات سرتراست،هرچند این برتری نیست وگاهی پست تری هم میتواند باشد.آری درندگی و ددمنشی همه ی جانداران حدی دارد اما از آن انسان نه.واین ویژگی ،ویژه ی اوست.آیا علت آن عقل داشتن انسان نیست؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114116180632226395?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114116180632226395/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114116180632226395' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114116180632226395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114116180632226395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/03/blog-post.html' title='رواداری رفتاری انسان'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114054570939076279</id><published>2006-02-21T21:36:00.000+03:30</published><updated>2006-02-21T21:45:09.390+03:30</updated><title type='text'>برخی چیزهای ،دوستداشتنی!</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6512/2211/1600/_40774326_persia_cyrus3.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6512/2211/320/_40774326_persia_cyrus3.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در زندگی آدمی گاهی چیزهایی ،هر چیزی ،یافت می شود که دیدن انها یا شنیدن از اآنها به او انرژی میدهد.&lt;br /&gt;مانن این تصویر.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114054570939076279?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114054570939076279/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114054570939076279' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054570939076279'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054570939076279'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/02/blog-post_114054570939076279.html' title='برخی چیزهای ،دوستداشتنی!'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114054516340773973</id><published>2006-02-21T21:26:00.000+03:30</published><updated>2006-02-21T21:36:03.406+03:30</updated><title type='text'>دختر زیبای بختیاری</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/6512/2211/1600/moslem001.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/6512/2211/320/moslem001.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;برخی چیزها نیازی به شرح و بسط ندارد.مانند این تصویر که خود گویای همه چیز هست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114054516340773973?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114054516340773973/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114054516340773973' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054516340773973'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054516340773973'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/02/blog-post_114054516340773973.html' title='دختر زیبای بختیاری'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114054433547134514</id><published>2006-02-21T21:13:00.000+03:30</published><updated>2006-02-21T21:22:15.473+03:30</updated><title type='text'>سد را سد بنویسیم.</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;من برای به هنجار در آوردن بسیاری نا هنجاری های فرهنگی - اجتماعی خود یک پیشنهاد دارم و ایمان دارم آغاز بسیار خوبی برای مبارزه با همه ی آنچه در زندگی روزمره موجب ناراحتی ، آزردگی میشود و  و ناخواسته های هایی که آرزوی نبودن آنها را داریم ،میباشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از همین حالا مبارزه را آغاز کنیم:سد را سد بنویسیم نه صد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114054433547134514?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114054433547134514/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114054433547134514' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054433547134514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054433547134514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/02/blog-post_114054433547134514.html' title='سد را سد بنویسیم.'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114054173586603391</id><published>2006-02-21T20:28:00.000+03:30</published><updated>2006-02-21T20:38:55.873+03:30</updated><title type='text'>آشنایی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نامم،فریبرز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نام خوانواده گی ام ،خواجه برج سفیدی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مهندس راه و ساختمان هستم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در سال 1355 از دانشگاه علم و صنعت ایران کارشناسی گرفتم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در سال 1330 در شهر نفتی -عشایری! مسجد سلیمان بدنیا آمدم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ایران و ایرانی را دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوستدار ایران و ایرانی را همچنین.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از آشنا شدن با شما ،خوشوقت می شوم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114054173586603391?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://fborj.blogspot.com' title='آشنایی'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114054173586603391/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114054173586603391' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054173586603391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114054173586603391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/02/blog-post_21.html' title='آشنایی'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-22684956.post-114038387686712858</id><published>2006-02-20T00:39:00.000+03:30</published><updated>2006-02-21T21:12:34.373+03:30</updated><title type='text'>شکست نردبان پیشرفت است</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تا بحال دو بار تلاش پیشین من در ساخت و داشت تارنما با شکست روبرو شده ام .راستش هر بار با زدن یک کلید عوضی کار را خراب کرده ام.&lt;br /&gt;اما کشش و زیبایی کار آن اندازه هست که رهاش نکنم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/22684956-114038387686712858?l=borjsefidif.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://borjsefidif.blogspot.com/feeds/114038387686712858/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=22684956&amp;postID=114038387686712858' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114038387686712858'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/22684956/posts/default/114038387686712858'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://borjsefidif.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title='شکست نردبان پیشرفت است'/><author><name>Fborjsefidi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02410078549862081460</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://www.irancivilcenter.com/images/members/663_Khajeh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
